{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_22

دوباره شروع کرد به خوندن خبرای دیگه
یه خنده کوتاه کرد:
نگاه کن نوشته "اتحاد قدرتمند" ما سر اینکه کی چراغو خاموش کنه دعوا میکنیم

پتو رو کشید بالا و گوشیمو کنار گذاشت:
بذار بازار هر چقدر میخواد بلرزه
من فقط میخوام بخوابم

خندیدم و باشه ای گفتم
گوشیمو برداشتم و یکم باهاش ور رفتم
نیم ساعت گذشته بود که پلکام سنگین شد و به خواب رفتم

_______
ویو کوک.    11:00

چشمام رو آروم باز کردم
صدای نفسای آروم و منظم کایلا میومد
موهاش ریخته بود روی صورتش
وروجک الان آرومه

خیلی آروم از رو تخت بلند شدم نمیخواستم بیدارش کنم

از اتاق بیرون رفتم و به سمت پله ها قدم برداشتم
اول کارای شخصی‌مو انجام دادم بعد سمت آشپز خونه رفتم
چراغارو روشن کردم و شروع کردم به درست کردن صبحونه
وسایل لازم رو از یخچال در آوردم . چند تا نون تست تازه رو داخل تستر گذاشتم تا کمی طلایی و ترد بشه . شعله کوچیک گازو روشن کردم و ماهیتابه رو روی حرارت ملایم گذاشتمو کمی روغن ریختم و نیمرو درست کردم

نون تست ها رو به همراه نیمرو داخل بشقاب گذاشتم و یه کوچولو تزئین کردم
یه کاسه از کابینت بالا در آوردم و توت فرنگی و کیوی و موز رو خرد کردم ریختم داخلش
روی دوتا نون تست دیگه نوتلا مالیدم و گزاشتم تو یه
بشقاب
برای خودم قهوه و برای کایلا آب پرتقال ریختم

مشغول چیدن میز بودم که صدای قدم های آرومی اومد.....

___
ویو کایلا

با سروصدا های ریزی که از پایین میومد چشمامو باز کردم
از جام بلند شدم و رفتم wc و کارامو کردم
از پله ها رفتم پایین و کوک رو دیدم مشغول درست کردن صبحونه بود
جذاب لعنتی
حتی وقتی از تازه بیدار میشه هم جذابه
به سمتش رفتم که نگاهش بهم افتاد
به شوخی گفت:
چه عجب شما بیدار شدین خانوم
بفرمایین صبحونه
و با دست به صندلی اشاره کرد
خندیدم و گفتم:
اووووو
فک نمیکردم از این کارا هم بلد باشی

گفت:
پس چی فکر کردی





#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۸)

in your eyes#in_your_eyespart_23صندلی رو برام عقب کشید و نشس...

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط