{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر ناتنی من

پدر ناتنی من...

part:¹

مُعَرِفی:

چا جی یونگ...یک دختر ۱۸ ساله...که پدر و مادرش رو توی ۱۰ سالگی طی یه تصادف...از دست داده و بعد از اون..‌.به پرورشگاه فرستاده شد...و وقتی هم که به پرورشگاه برده شد...فامیلیش به [چا] تغییر پیدا کرد...جی یونگ یک دختر خیلی برونگرا و شادیه...ولی کسی از دل و درونش چه میدونه؟کسی ایا میدونه که جی یونگ شبا...چقدر گریه میکنه...؟

جئون جونگکوک...رئیس بزرگترین باند مافیای و سئول یه قاتل زنجیره ای...۲۹ سالشه...ادم کشتن براش عین اب خوردنه....وقتی خیلی عصبانی میشه....تبدیل به یه ادم روانیه تاکسیک میشه... به دلایل نامعلوم...یه دختر ۱۸ ساله رو به سرپرستی میگیره...

پارک جیمین... ۲۸ سالشه...یکی از اعضای باند کوکه...میشه گفت رفیق صمیمیش هم هست...خلاف کوک...اون خیلی مهربون و شاده... به قدری مهربونه...که به خدمتکاراش احترام میزاره و میزاره برن پیش خانوادشون...

کیم تهیونگ... ۲۹ سالشه...یکی از اعضای باند کوکه...اون مثل کوک روانی نیست...ولی خیلی عصبانی و جدیه...ممکنه بعضی جاها هم...مهربون شه...

کیم سوکجین... ۳۰ سالشه...یکی از اعضای باند کوک...یه خواهر داره به اسم یونا...که خیلی به کوک میچسبه...نه مهربونه و نه جدی...معمولیه...

کیم یونا...۱۸ سالشه.‌‌..جاسوس بانده...همونطور که گفتم میچسبه به کوک...سعی میکنه اونو عاشق خودش کنه...


مین یونگی...۲۹ سالشه...رئیس دومین باند بزرگ کره...دشمن کوکه...چون خواهر و پدر مادرش رو کشته...و دنباله انتقامه...

کیم نامجون...۳۰ سالشه...یکی از اعضای باند یونگی..
در واقع رفیق یونگی...عصبانی و جدی...خیلیم بی رحمه...خدمتکاراش رو تا سر حد مرگ میزنه...

جانگ هوسوک... ۲۹ سالشه...یکی از اعضای باند یونگی...برخلاف بقیه...مهربونه...ولی اگه اعصبانی باشه...زمین و زمان رو بهم گره میده...

ناشناس...۲۶ سالشه...جاسوس بانده یونگیه...توی فیک باهاش اشنا میشیم...

ویو یوری(ادمین گشادتون):
اونروز هم مثل روزای دیگه جی یونگ داشت با هانول(دوست صمیمیش که اونم یتیمه) پرورشگاه میرفتن....تا جی یونگ و هانول به پرورشگاه رسیدن...خانم لی(من چه گیری دادم به فامیلی لی🤌)مدیر پرورشگاهشون‌ رو به جی یونگ میکنه و میگه:
𝗠𝘀_𝗟𝗲𝗲:دخترم...یه اقایی سرپرستی تورو به عهده گرفتن...وسایلتو جمع کن...تا بری پیشش
جی یونگ با تعجب خیلی زیاد روبه خانم لی کرد و گفت:
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:...واقعا...چرا من؟ولی من حتی اونو نمیشنا...(جملش با حرف اون مرد نصفه موند)
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اسمم جونگکوکه...جئون جونگکوک..²⁹ سالمه...و مجردم...دیگه چی میخوای کوچولو؟ اگه فضول بازیات تموم شد بیا جلوی در منتظرتم...(سرد و جدی)
ویو جی یونگ:
ها؟اون فقط ۲۹ سالش بود...اون واقعا جوون بود...چرا حالا من؟بین اون همه دختر؟
𝗠𝘀_𝗟𝗲𝗲:بدو جمع کن وسایلتو دختر!
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باشه...
رفتم و چیزایی که داشتم و برداشتم....چیزای زیادی نبودن...به تخت و اتاقم نگاه کردم...بعد...اومدم پایین و از خانم لی و بقیه خداحافظی کردم..
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:تو مدرسه...که میبینمت مگه نه؟(بغض)
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:اره...بیا بغلم(بغل)
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:منتظرم...(داد)
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:خدافظ....
𝗛𝗮𝗻𝘂𝗹:خدافظ...(بغض)
رفتم دم در...اون با همون کت و شلوار رسمیش...به ماشین تکیه داده بود...ماشینش BMW بود...من دیدنش ذوق کردم...حتما پولدار بود.
:𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸چمدونتو بده من(سرد)
چمدونو بهش دادم و گذاشتش صندوق...میخواستم صندلی عقب بشینم که گفت:
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:بیا جلو...(خواننده ی عزیز کلاااا همش سرد حرف میزنهههه خوو؟)
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باش(اروم)
سکوت سنگینی توی ماشین بود...تا اینکه جونگکوک خودش سر صحبت رو باز کرد‌...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:...فامیلیت از این به بعد...جئونه
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باشه...
از لحن حرف زدنش میترسیدم...خیلی سرد حرف میزد...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:توی خونه قانون داریم...
۱.بدون اجازه من وارد اتاقم نشو...
۲.بدون اجازه من حق بیرون رفتن نداری...
۳.بابا صدام کن...
۴.توی کارام سرک نکش...
۵.سوالای چرت و پرت نپرس...
چی...؟من این مرد ۲۹ ساله رو چجوری بابا صدا کنم اخه؟
ویو کوک:
چثه ی خیلی کوچیکی داشت....خیلی کوچیک بود...خیلی بامزه و گوگولی بود...موهای مشکی بلندی داشت...چشمای عسلیش که توی نور میدرخشیدند...خیلی زیبا بود...ولی...ولش...ممکن نیست...
دیدگاه ها (۵۰)

محفل منو تنهاییام...میتونی بخون...کام نزار دارلینگ☆

هعی...💔

تیزِرِ فِیک جَدید هَمراه شَخصیَتایِ فِیک...ژانر: تریسام ، ما...

"نیوتم"

پدر تاتنی منpart:³⁸تهیونگ عاشق هانولل خر من شددههه اونوقت......

پدر تاتنی منpart:³⁷جی یونگ چیکار باید میکرد..؟جئون چجوری بای...

پدر ناتنی منpart:³⁹"هانول دقیقا شبیه ب جی یونگ بود‌...ی دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط