کسی چه میداند فرار چقدر دردناک است

کسی چه می‌داند، فرار چقدر دردناک است
فرار از این‌همه تنهایی، از این همه دلتنگی عجیب...

حالم، حال کسیست که همه اسم بیماری‌اش را شنیده‌اند اما لاعلاج است...

مدارا می‌کنم، قدم می‌زنم، گهگداری اشک می‌ریزم اما راه حل را نمی‌دانم...

کاغذم پر شده است، قلمم خالی‌
نفس‌هایم به شماره افتاده‌اند
تنها رو به زمستان قدم بر می‌دارم
در این شهر پر از خالی
کسی منتظرم نیست
می‌روم، به ناکجا آباد
شاید آنجا بتوانم رویایی بسازم
از جنس من، تو...
و این رویا....
چه ترکیب دلنشینی ...
ترکیبی که حال دلم را ناب میکند..
با تو که باشم آرامش دارم
با تو بودن دوباره نفسهایم شروع میشود
و چه ترکیبی میشود وقتی تو باشی
باتو بودن را دوست دارم حتی...

#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

ﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺍﺳﯿﺮﺍﻥ ﺑﻼﯾﯿﻢﮐﺲ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻨﯿﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﺎﯾﯿ...

♡دريا لب ساحل را ، هر ثانيه مى بوسداين سنت او عشقست،عشقى كه ...

کاش ازحال دلت خبری بود مرا...یاکه ازحال خوشت شرری بود مرا......

بارپروردگارا:ماکه هروقت امیدمان ازهمه جا وهمه کس بریده شده د...

چند پارتی (درخاستی)

1:Amityville Horror House خانه ترسناک امیتویل من وخانواده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط