فیکشن
𝐿𝑜𝑣𝑒 𝑔𝑖𝑟𝑙
#𝑃𝑎𝑟𝑡4
پیشش موندم که پدرم پیام داد...
٪من لب مرگم بیا ببینمت.
سمت جونگ کوک رفتم.
_پدرم پیام داده.
+خب
_بزار ببینمش
+نه
_بزار
+یادت نیست ترو زد
_تروخدا بزار ببینمش لب مرگه
+پس یچی میگم قبول کن.
منو پیش مادر و خواهرش برد.
+یچی بگم.
زانو زد و حلقه ای در اورد.
+لیها با من ازدواج می کنی.
_امم... م.. من؟
+اره
_ب... باشه(خوشحالی)
پریدم بغل جونگ کوک و بوسه ای به لب های پیرسینگ دارش زدم.خیلی خوشحال شد مخصوصا مادرش.
رفتم پیش پدرم.
خونه پر از شیشه خورده بود و پدرم بیرون اومد حالش خوب بود.اومد نزدیکم با بطری مشروب...
٪سلام دخترم.
_سلام.(سرد)
٪بیا نزدیک تر.
یکم نزدیک رفتم.
٪نترس نزدیک تر بیا.
نزدیکتر رفتم جوری که دو قدم از فاصله داشتم.حس کردم یه گیزی دور گلومو گرفته و نفس بالا نمیومد. نشستم و کل شیشه ها بدنم را زخم کرد.شروع کرد به کتک زدنم و سیاه و کبود کردنم بعد چند ساعت ماشین رون بالا اومد و منو سوار ماشین کرد و گازشو گرفت و پیش جونگ کوک برد.
تا به عمارت رسیدیم جونگ کوک منو تو اتاق برد و رو تخت گذاشت و رفت.من بیهوش بودم.....
(به هوش اومدم)
کل بدنم درد میکرد.لباسم را دراوردم و به زخم های بدنم خیری شدم و اشک میریختم.یهو در باز کرد و جونگ کوک اومد تواتاق زخم کل بدنمو دید اشکم بیشتر سرازیر شد و جونگ کوک سمتم اومد.دستی رو زخمم کشید و بدن لرزه ای از درد کردم.بغلم کرد با تعجب داشتم نگاش می کردم.یکی از خدمتکارا پماد اورد و جونگ کوک دونه دونه یه زخمام میزد و ماساژ می داد تا به جون زخمم بره یعد نیم ساعت لباسمو پوشیدم و تو تخت دراز کشیدم و خوابم برد.....
نصف شب بیدار شدم و با جونگ کوک که بغلم کرده بودوخوابیده بود افتاد.تا خواستم بلند شم بدنم تیر کشید و اهی کشیدم.جونگ کوک بیدار شد...
+چیشده؟
هیچی زخمام درد میکنه.
کرمو اورد و دوباره به زخمام زد ولی لباسو نداد تا بپوشم از اتاق بیرون رفت. همینجوری خوابیدم...
پرش زمانی به صبح
صدای در زدن اومد...
•اجازه هست؟
هیچی نگفتم که درو باز کرد و داد کشید...
•وایی چرا بدنت اینجوریه،نمیگی پسری درو باژ کنه تورو اینجوری ببینه؟
یاد دیروز افتادم و تو سرم زدم.رفتم پایبن و جونگ کوک رو که زیر چشماش سیاه بود دیدم.
_چرا اینجوری شدی؟
+دیروز تا صبح بیدار موندم و مراقبت بودم.
_اهااا،بیاالان بخواب.
رفت خوابید وقتی صبحونه تموم شد به بالا رفتم و پیشش دراز کشیدم.دستشو روکمرم گذاشت و نزدیک خودش کرد تا برگشتم با صورتش مقابله شدم.کلا ده سامتی متر با صورتم فاصله داشت و نفساش که حرارت زیادی داشت رو پوستم حس می کردم.همینجوری بهش نگاه کردم.که نزدیک تر اومد... نزدیکتر... نزدیکتر اوم تا اینکه بوسه ای به لپ های پر و صورتیم زد.خواستم فاصله بگیرم که دستشو رو سرم گذاشت و به خودش چسبوند.
در همین هین مادرش وارد شد ولی جونگ کوک به کتف چپشم نیورد.
•ببخشید مزاحم کارتون شدم ادامه بدید(خنده)
بالا خره ولم کرد و بلند شدم و بیرون رفتم.از خجالت قرمز شده بودم.
رفتم بیرون ناهارو اماده کردم و خوردیم.یه جشنی بود رفتیم من لباس بند دار یوشیدم و رفتیم.
----------------------------------------------------
به خونه برگشتیم و یک راست به اتاقم رفتم.جونگ کوک وارد شد و منو یه دیوار چسبوند.
دستشو رو کمرم گذاشتو نزدیک کرد.دستمو رو شونه هاش گذاشتم و بوسه ای زدم تا سریع تموم کنه اماسرمو به دیوار چسیوند و همینجوری بوسم میکرد.
دستشو برد و بند لباسم رو به پایین داد.کم کم پایین تر تا که به کمرم رسید.دستشو دویاره رو کمرم گذاشت و داشت بالا تر می رفت که دستمو رو دستش گذاشتم و نگه داشتم.همینجوری موندیم نا کسی درو باز کرد.جونگ کوک روبه روم وایساد تا دیده نشم.مامانش بود.
•پسرم نمیای شام بخوری؟
+نه مامان گشنم نیست.
•اها باشه اگه غذا خواستی تو یخچاله.
+باشه.
منو ول کرد و تو بالکن نشست.لباسمو عوض کردم و سمتش رفتم.داشت سیگار با بوی شراب میکشید.از دستش گرفتم.
_این چیه میکشی؟
+سیگار
_نکش دیگه.
+بکش ببین چه طعمی داره؟
کشیدم،طعم خوبی داشت.یبار من میکشیدم یه بارم اون تا اینگه سیگار تموم شد.رفتم تو تخت و جونگ کوک م بغل دستم خوابید...
#𝑃𝑎𝑟𝑡4
پیشش موندم که پدرم پیام داد...
٪من لب مرگم بیا ببینمت.
سمت جونگ کوک رفتم.
_پدرم پیام داده.
+خب
_بزار ببینمش
+نه
_بزار
+یادت نیست ترو زد
_تروخدا بزار ببینمش لب مرگه
+پس یچی میگم قبول کن.
منو پیش مادر و خواهرش برد.
+یچی بگم.
زانو زد و حلقه ای در اورد.
+لیها با من ازدواج می کنی.
_امم... م.. من؟
+اره
_ب... باشه(خوشحالی)
پریدم بغل جونگ کوک و بوسه ای به لب های پیرسینگ دارش زدم.خیلی خوشحال شد مخصوصا مادرش.
رفتم پیش پدرم.
خونه پر از شیشه خورده بود و پدرم بیرون اومد حالش خوب بود.اومد نزدیکم با بطری مشروب...
٪سلام دخترم.
_سلام.(سرد)
٪بیا نزدیک تر.
یکم نزدیک رفتم.
٪نترس نزدیک تر بیا.
نزدیکتر رفتم جوری که دو قدم از فاصله داشتم.حس کردم یه گیزی دور گلومو گرفته و نفس بالا نمیومد. نشستم و کل شیشه ها بدنم را زخم کرد.شروع کرد به کتک زدنم و سیاه و کبود کردنم بعد چند ساعت ماشین رون بالا اومد و منو سوار ماشین کرد و گازشو گرفت و پیش جونگ کوک برد.
تا به عمارت رسیدیم جونگ کوک منو تو اتاق برد و رو تخت گذاشت و رفت.من بیهوش بودم.....
(به هوش اومدم)
کل بدنم درد میکرد.لباسم را دراوردم و به زخم های بدنم خیری شدم و اشک میریختم.یهو در باز کرد و جونگ کوک اومد تواتاق زخم کل بدنمو دید اشکم بیشتر سرازیر شد و جونگ کوک سمتم اومد.دستی رو زخمم کشید و بدن لرزه ای از درد کردم.بغلم کرد با تعجب داشتم نگاش می کردم.یکی از خدمتکارا پماد اورد و جونگ کوک دونه دونه یه زخمام میزد و ماساژ می داد تا به جون زخمم بره یعد نیم ساعت لباسمو پوشیدم و تو تخت دراز کشیدم و خوابم برد.....
نصف شب بیدار شدم و با جونگ کوک که بغلم کرده بودوخوابیده بود افتاد.تا خواستم بلند شم بدنم تیر کشید و اهی کشیدم.جونگ کوک بیدار شد...
+چیشده؟
هیچی زخمام درد میکنه.
کرمو اورد و دوباره به زخمام زد ولی لباسو نداد تا بپوشم از اتاق بیرون رفت. همینجوری خوابیدم...
پرش زمانی به صبح
صدای در زدن اومد...
•اجازه هست؟
هیچی نگفتم که درو باز کرد و داد کشید...
•وایی چرا بدنت اینجوریه،نمیگی پسری درو باژ کنه تورو اینجوری ببینه؟
یاد دیروز افتادم و تو سرم زدم.رفتم پایبن و جونگ کوک رو که زیر چشماش سیاه بود دیدم.
_چرا اینجوری شدی؟
+دیروز تا صبح بیدار موندم و مراقبت بودم.
_اهااا،بیاالان بخواب.
رفت خوابید وقتی صبحونه تموم شد به بالا رفتم و پیشش دراز کشیدم.دستشو روکمرم گذاشت و نزدیک خودش کرد تا برگشتم با صورتش مقابله شدم.کلا ده سامتی متر با صورتم فاصله داشت و نفساش که حرارت زیادی داشت رو پوستم حس می کردم.همینجوری بهش نگاه کردم.که نزدیک تر اومد... نزدیکتر... نزدیکتر اوم تا اینکه بوسه ای به لپ های پر و صورتیم زد.خواستم فاصله بگیرم که دستشو رو سرم گذاشت و به خودش چسبوند.
در همین هین مادرش وارد شد ولی جونگ کوک به کتف چپشم نیورد.
•ببخشید مزاحم کارتون شدم ادامه بدید(خنده)
بالا خره ولم کرد و بلند شدم و بیرون رفتم.از خجالت قرمز شده بودم.
رفتم بیرون ناهارو اماده کردم و خوردیم.یه جشنی بود رفتیم من لباس بند دار یوشیدم و رفتیم.
----------------------------------------------------
به خونه برگشتیم و یک راست به اتاقم رفتم.جونگ کوک وارد شد و منو یه دیوار چسبوند.
دستشو رو کمرم گذاشتو نزدیک کرد.دستمو رو شونه هاش گذاشتم و بوسه ای زدم تا سریع تموم کنه اماسرمو به دیوار چسیوند و همینجوری بوسم میکرد.
دستشو برد و بند لباسم رو به پایین داد.کم کم پایین تر تا که به کمرم رسید.دستشو دویاره رو کمرم گذاشت و داشت بالا تر می رفت که دستمو رو دستش گذاشتم و نگه داشتم.همینجوری موندیم نا کسی درو باز کرد.جونگ کوک روبه روم وایساد تا دیده نشم.مامانش بود.
•پسرم نمیای شام بخوری؟
+نه مامان گشنم نیست.
•اها باشه اگه غذا خواستی تو یخچاله.
+باشه.
منو ول کرد و تو بالکن نشست.لباسمو عوض کردم و سمتش رفتم.داشت سیگار با بوی شراب میکشید.از دستش گرفتم.
_این چیه میکشی؟
+سیگار
_نکش دیگه.
+بکش ببین چه طعمی داره؟
کشیدم،طعم خوبی داشت.یبار من میکشیدم یه بارم اون تا اینگه سیگار تموم شد.رفتم تو تخت و جونگ کوک م بغل دستم خوابید...
- ۱.۳k
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط