{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدیم‌ترا رسم دنیا این نبود؛

قدیم‌ترا رسم دنیا این نبود؛
شبا به عشق این می‌خوابیدیم
که زودتر صبح‌شه

هر وقت گشنه بودیم غذا می‌خوردیم
هر جا خسته می‌شدیم می‌خوابیدیم
تا دلمون می‌گرفت گریه می‌کردیم

هیچی وقت نداشت ...
زمان یه گوشه نشسته بود و
تماشامون می‌کرد...
شایدم منتظر بود که قد بکشیم
و بهمون بگه بسه...
حالا شماها بشینید و تماشام کنید ...!
دیدگاه ها (۱)

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

#کپشن

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط