غصه میسوزد مرا باران ببار

غصه می‌سوزد مرا، باران ببار
کوچه می‌خواند تو را، باران ببار

ابرها را دانه دانه جمع کن
بر زمین دامن گشا، باران ببار

خاک اینجا تشنه دلتنگی است
آسمان را کن رها، باران ببار

باغبان از کوچه باغان رفته است
ابر را جاری نما، باران ببار
دیدگاه ها (۲۷)

حکایتِ بارانِ بی امان استاین گونه که مندوستت می‌دارمشوریده‌و...

علت بوسیدن اجبار, میدانی که چیستتو،موافق نیستی...این کار,مید...

یه روز عالی خونه باغ

•﷽•       السلام علیک یا اباصالح المهدی🪴                    ...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

🌸حدیث کساء که بصورت شعر نوشته شده است.  تقدیم به شما محبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط