{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیبایی

#زیبایی
سکوتت را ندانستم
نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
تو هم هرگز نپرسیدی..
شبی که شام آخر بود
به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه
یه جنگ نابرابر بود
دیدگاه ها (۸)

#زیبایوقتی موانعی سد راهت میشنتو مسیرت رو عوض کن تا به مقصدت...

#زیبایمن متنفر بودن از آدمارو بلد نیستم فقط یهو برام بی اهم...

#زیبایبه راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پُر نخواهد کرد...

#زیبایدوست مــــــــــجازی منبین ما هیچ نقابی نیستاین روزها ...

مهمونی پارت ۴۸

Forced MarriagePart 47چند روز دیگه هم گذشتزندگی دوباره آروم ...

red snow of Moscow

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط