{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#زیبایی

#زیبایی
سکوتت را ندانستم
نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
تو هم هرگز نپرسیدی..
شبی که شام آخر بود
به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه
یه جنگ نابرابر بود
دیدگاه ها (۸)

#زیبایوقتی موانعی سد راهت میشنتو مسیرت رو عوض کن تا به مقصدت...

#زیبایمن متنفر بودن از آدمارو بلد نیستم فقط یهو برام بی اهم...

#زیبایبه راستی هیچ چیز هرگز جای رفیق گمشده را پُر نخواهد کرد...

#زیبایدوست مــــــــــجازی منبین ما هیچ نقابی نیستاین روزها ...

‹ سڪوتم را ندانستی نگاهم را نفهمیدی ..نگفتم گفتنی ها را تو ه...

گذرِ زمان خيلى وحشتناكه. كسى كه يه سال ييش واست غريبه بود و ...

> بعضی وقتا آدم از عشق حرف می‌زنه، > ولی تهِ دلش می‌دونه عش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط