ز درون بود خروشم

ز درون بود خروشم
ولی از لب خموشم

- رهی معیری
دیدگاه ها (۰)

همه را ول کن، تو زنی باش که خودش در خط مقدم جهان خودش ایستاد...

فقط اونجایی که کارلوس می گه:“زندگی به من آموخت آدمها نه دروغ...

جمال ثریا :آدمى‌ست ديگر؛حتّی در اقيانوس هم زنده مى‌مانداما گ...

فقط همونجا که مولانا میگه:جان من و جان تو‏بسته‌ست به همدیگر!...

شعر و شاعری 🌷درد بی عشقی زجانم برده طاقت ور نه من داشتم آرام...

🍒🌱همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرابی‌زبانم هم‌زبانی همچو ...

برگ خزان رسیده بی‌طاقتم رهی،یک بوسه نسیم ز جا می‌برد مرا...🦋...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط