مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
مافیای بی رحم من⛓️🩸🥂
#Part9
_میبینی که میرم
هیچی نگفت راه افتاد رفتیم سمت عمارتش عیش زندان من اینه بخدا
اومد درو باز کرد بازو مو گرفت منو کشوند
+اخ یواش حیون
رفتیم همون زیر زمینی که اولین بار منو برد اونجا
منو انداخت تو اتاق بعد یه گوشی دستم داد"
+همین الان زنگ بزن به پدرت
_خب من نه شماره ای دارم نه هیچی
+کور نیستی میبینی شماره شم جلوته زنگ بزن خواهش کن بگو جنس ها کجاست؟
_تخه بخدا به من نمیگه
+ساکت شوووو زنگ بزن
_ب.. باش
زنگ زدم چن ثانیه گذشت جواب داد
+..ب..بابا
_دخترممم توی؟
+اره بابا خواهش میکنم کمکم کن جنس ها کجاست بهش بدش لطفا خیلی اذیتم میکنه
_خب الان چطوری زنگ زدی
+گوشی شو دزدیدم لطفا خیلی وقت ندارم لطفا کمکم کن باباا
_دخترم بخدا نمیتونم چیزی بگم خودتو برای پدرت فدا کن و دیگه دورو برم پیدات نشه بهم زنگ نزن
قطع کرد مکث کردم وسرمو انداختم پایین
بغض کرده بودم
یهو جونگکوک چونمو گرفت گفت"
+اوخی چقدرم دوست دارن
_ببند
+درست صحبت کن با بزرگ ترت تا همین الان نزدم نابودت نکردم
_بکن
+حیف نیازت دارم
_مردش نیستی بهونه نیار
+چی گفتی؟
_مردششش نیستییی بهونه نیاررر الان فهمیدی یا بازم تکرار کنممم
+دختره هرزه
یه سیلی محکم بهم زد بعد بازو مو گرفت بلندم کرد منو کوبید به دیوار"
+هرزه کوچولو فک نکن کسی هستی ها من برای نیاز های جنسی خودم تورو زنده گذاشتم
_مرتیکه عوضی
یه سیلی زدم بهش ولی فک نکنم دردی داشته باشه وای منو میکشه بخاطر این کارم مطمئنم
عصبی نگام کرد و گفت"
+فک کنم همین الان نیازت دارم
بعد بازو مو گرفت منو کشوند دنبال خودش تا طبقه دوم تو اتاق خودش
_ولم کن مرتیکه هیز (داد)
+ساکت صدات درنیاد (عربده)
رسیدیم اتاقش پرتم کرد رو تخت کتش رو در اورد بعد اونم اومد رو تخت با دست هاش گلومو گرفت صورتش اورد جلو و کنار گوشم گفت"
+فک نکنم بتونی نیاز مو برطرف کنی اخه خیلی کوچولوی
_اولا تو خیلی بزرگی دوما مرتیکه اشغال هیز دستت تو برداررر تا نزدم اون پایین رو عقیم نکردم باور کن من لگد هام خیلی محکمه دیگه خودت میدونی.....
+(ادامه دارد)
-----------
قشنگا بقیه ش توی کام هس👐🏻
اقا از الان بگم این پارت یکمی هندی شد😂
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
#Part9
_میبینی که میرم
هیچی نگفت راه افتاد رفتیم سمت عمارتش عیش زندان من اینه بخدا
اومد درو باز کرد بازو مو گرفت منو کشوند
+اخ یواش حیون
رفتیم همون زیر زمینی که اولین بار منو برد اونجا
منو انداخت تو اتاق بعد یه گوشی دستم داد"
+همین الان زنگ بزن به پدرت
_خب من نه شماره ای دارم نه هیچی
+کور نیستی میبینی شماره شم جلوته زنگ بزن خواهش کن بگو جنس ها کجاست؟
_تخه بخدا به من نمیگه
+ساکت شوووو زنگ بزن
_ب.. باش
زنگ زدم چن ثانیه گذشت جواب داد
+..ب..بابا
_دخترممم توی؟
+اره بابا خواهش میکنم کمکم کن جنس ها کجاست بهش بدش لطفا خیلی اذیتم میکنه
_خب الان چطوری زنگ زدی
+گوشی شو دزدیدم لطفا خیلی وقت ندارم لطفا کمکم کن باباا
_دخترم بخدا نمیتونم چیزی بگم خودتو برای پدرت فدا کن و دیگه دورو برم پیدات نشه بهم زنگ نزن
قطع کرد مکث کردم وسرمو انداختم پایین
بغض کرده بودم
یهو جونگکوک چونمو گرفت گفت"
+اوخی چقدرم دوست دارن
_ببند
+درست صحبت کن با بزرگ ترت تا همین الان نزدم نابودت نکردم
_بکن
+حیف نیازت دارم
_مردش نیستی بهونه نیار
+چی گفتی؟
_مردششش نیستییی بهونه نیاررر الان فهمیدی یا بازم تکرار کنممم
+دختره هرزه
یه سیلی محکم بهم زد بعد بازو مو گرفت بلندم کرد منو کوبید به دیوار"
+هرزه کوچولو فک نکن کسی هستی ها من برای نیاز های جنسی خودم تورو زنده گذاشتم
_مرتیکه عوضی
یه سیلی زدم بهش ولی فک نکنم دردی داشته باشه وای منو میکشه بخاطر این کارم مطمئنم
عصبی نگام کرد و گفت"
+فک کنم همین الان نیازت دارم
بعد بازو مو گرفت منو کشوند دنبال خودش تا طبقه دوم تو اتاق خودش
_ولم کن مرتیکه هیز (داد)
+ساکت صدات درنیاد (عربده)
رسیدیم اتاقش پرتم کرد رو تخت کتش رو در اورد بعد اونم اومد رو تخت با دست هاش گلومو گرفت صورتش اورد جلو و کنار گوشم گفت"
+فک نکنم بتونی نیاز مو برطرف کنی اخه خیلی کوچولوی
_اولا تو خیلی بزرگی دوما مرتیکه اشغال هیز دستت تو برداررر تا نزدم اون پایین رو عقیم نکردم باور کن من لگد هام خیلی محکمه دیگه خودت میدونی.....
+(ادامه دارد)
-----------
قشنگا بقیه ش توی کام هس👐🏻
اقا از الان بگم این پارت یکمی هندی شد😂
#جونگکوک #فیک #فیک_جونگکوک #رمان_مافیایی #فیک_مافیایی #بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #رمان_عاشقانه #داستان_مافیایی #جونگکوک_لاور
- ۳۶۲
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط