{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

فصل دوم | پارت ۵ | مهمان ناخوانده
در باز شد.
سوا با دیدن فرد مقابلش برای چند ثانیه هیچ حرفی نزد.
ـ «تو اینجا چیکار می‌کنی؟»
مرد جوان نگاهی به جونگ‌کوک انداخت.
ـ «فکر کنم بهتره اول با اون صحبت کنم.»
جونگ‌کوک جلو آمد.
ـ «با من کاری داری؟»
مرد لبخند کوتاهی زد.
ـ «آره. چون چیزی که دنبالشی... دست منه.»
جونگ‌کوک اخم کرد.
ـ «چی؟»
مرد یک فلش کوچک از جیبش بیرون آورد.
ـ «اطلاعاتی درباره‌ی اتفاقات چند سال پیش.»
سوا آرام پرسید:
ـ «چه اطلاعاتی؟»
مرد نگاهش را به سوا دوخت.
ـ «چیزی که ثابت می‌کنه اون اتفاقات، اون‌طور که شما فکر می‌کردید تموم نشده.»
جونگ‌کوک دستش را دراز کرد.
ـ «فلش رو بده.»
مرد عقب رفت.
ـ «نه اینجا.»
ـ «پس کجا؟»
مرد آدرس یک کافه را روی کاغذ نوشت.
ـ «فردا ساعت شش.»
بعد قبل از اینکه برود، برگشت و گفت:
ـ «و یه چیز دیگه...»
نگاهش روی سوا ثابت ماند.
ـ «اگه واقعاً می‌خواید بفهمید چه کسی پشت این ماجراست، این بار به هیچ‌کس اعتماد نکنید.»
در بسته شد.
سوا به جونگ‌کوک نگاه کرد.
ـ «فکر می‌کنی راست می‌گه؟»
جونگ‌کوک کاغذ را در دستش فشرد.
ـ «نمی‌دونم.»
بعد آرام اضافه کرد:
ـ «ولی فردا می‌فهمیم.»
آن‌ها هنوز نمی‌دانستند...
کسی که باید فردا با او ملاقات می‌کردند، از مدت‌ها قبل آن‌ها را زیر نظر داشت.
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

LESSON

LESSON

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط