{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من نصفِ حرفایی که میخواستم بهش بگم

من نصفِ حرفایی که میخواستم بهش بگم
رو یادم می رفت...
آخه صداش میکردم
با لحن خاصی که فقط مخصوصِ من بود
میگفت :" جون دلم؟"
منم محوِ صداش میشدم
دلم و دین و حرفم به باد میرفتن
دیدگاه ها (۶)

‌از ی‍‌ج‍‌ای‍‌ی بہ ب‍‌ع‍‌د ف‍‌از ص‍‌ب‍‌ر ک‍‌ردن ت‍‌م‍‌وم م‍‌...

باید بروم...دلتنگ که شدیگلدان کوچک پشت پنجره را ببوس! من، یک...

کاش ،گلدان پشت پنجره‌ات بودم ...هی زرد می‌شدم ؛هی غصه‌ام را ...

پناه بی‌کسی مادر......

پارت۱۱۱

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁴ | پارتـ ⁴🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

*سرنوشت*که یهو با گوشی مورد علاقم و کلی خوراکس رو به رو شدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط