در حالی که نشسته بود رو صندلی و با ستون کردن آرنجاش روی پ
در حالی که نشسته بود رو صندلی و با ستون کردن آرنجاش روی پاهاش به جلو خم شده بود از دور بهش نگاه میکرد... با اینکه اون حس عمیقی که وسط وجودشو سوراخ میکرد که البته، اینبار مشخص نبود از غم بود یا خشم، دوباره برگشته بود ولی همراه با همون نگاه خیره پوزخند تیره ای زد...
-تاسمون برگشت... حالا .من. بازی رو میگردونم!
-تاسمون برگشت... حالا .من. بازی رو میگردونم!
- ۷.۱k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط