{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در حالی که نشسته بود رو صندلی و با ستون کردن آرنجاش روی پ

در حالی که نشسته بود رو صندلی و با ستون کردن آرنجاش روی پاهاش به جلو خم شده بود از دور بهش نگاه میکرد... با اینکه اون حس عمیقی که وسط وجودشو سوراخ میکرد که البته، اینبار مشخص نبود از غم بود یا خشم، دوباره برگشته بود ولی همراه با همون نگاه خیره پوزخند تیره ای زد...
-تاسمون برگشت... حالا .من. بازی رو میگردونم!
دیدگاه ها (۰)

خاک ژله ای کاربردای زیادی داره... فقط میخواستم یادآوری کنم م...

تو همانند حس و حال یک روز آفتابی همراه با نسیم خنک و یک کتاب...

و من بار دیگری که احساساتم کنترل را در دست گیرد و به ریسک فک...

اون، مثل اون چند تار مویی میمونه که کلی زحمت کشیدی و موهاتو ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-²¹در زد و آروم وارد اتاق شد. جونگکوک پشت ...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part2🍬کاش مثل قبل زندگی میکردیم ولی بابام ...

(پارت سه)بلند شد و کاغذ رو انداخت سطل اشغال .. همه تعجب کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط