{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سه

(پارت سه)

بلند شد و کاغذ رو انداخت سطل اشغال .. همه تعجب کرده بود چون تاحالا جونگ کوک این کارو نکرده بود .. اولین بار بود
موقع برگشت بیواسکی بهم چشمک زد و نشست ، گوته هام گل برداشت ولی سعی کردم جلوشو بگیرم..اونم یه پوزخند مغرورانه زد ... به درس گوش دادم ولی نمیدونم چرا ... همش حواسم به جونگ کوک بود...زنگ خورد .. قبل از اینکه از روی صندلی بلند بشه .. در گوشم گفت
# منتظرتم....
چیزی نگفتم ... بلند شد و رفت بالا پشت بوم...منم رفتم .. داشتم دنبالش می گشتم که یکی رو دیدم که داشت فرار میکرد بهم علامت داد که اونور نرم..اما من که لجباز و کنجکاوم رفتم...اونجا چند نفر آدم رو دیدم با ینفر که روی صندلی نشسته ...رفتم سمتشون و گفتم
ـ جونگ کوک؟
همه فکر کردم که کارم ساختست چون هیچکس جرعت نداشت اونو جونگ کوک صدا کنه ... همه اونو آقای جئون صدا میزدن
جونگ کوک بلند شد و اومد سمتم
# فکر نکردم بیای...حالا بشین تا برات قوانین رو توضیح بدم
با تردید و کمی کنجکاوی و علاقه روی صندلی نشستم ... همه دورم حلقه زدن جونگ کوک جلو اومد و گفت
# قانون اول ..‌‌..
دیدگاه ها (۰)

(پارت چهار)# قانون اول ..‌‌.. هیچوقت رو حرف من حرف نزن # قان...

)(پارت پنج)حیاط مدرسه خارج می‌شدم که برام از شماره ی ناشناس ...

چیزی نگفتم ولی کلی حرف در ذهنم بود با سرعت زیاد از اونجا دور...

پارت اولامروز من از مدرسه ی قبلیم انتقالی گرفتم ، آها راستی ...

part 12عشق پنهان 《ویو جونگ کوک》 از اتاقم اومدم بیرون از پله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط