{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو:

به درد هایش می‌نگریست قلبش از تمام عالم رنجیده بود به گوشه اتاق، همان جای دنج همیشگی رفت ،زانوی غمش را به آغوش گرفت و مدت ها قلبش ضجه زد اما قطره اشکی هم از چشمانش نیامد به گمانم قلبش خیس بود...🤍

💬💯🤍
دیدگاه ها (۳)

ناگهان یکشب سراغم آمد و با خنده گفت :نوش داروی تو ام ، با طع...

در سکوت کامل🪄🔮🧸#تلاش#امید# زندگی# رویا# هدف# رسیدن #پشتکار

تسلیم ...ادامه دارد

ولی صدای دخترامون =)

Part9

*birthday night*

افتخار میدین قاصدکا؟ ↓꧁°꧂دستانش چو یخ سرد شده بودند و چشمانش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط