{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد

ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد

عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد

شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها
هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد

جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد

در قمار دوستی جز رازداری شرط نیست
هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد

#فاضل_نظری
#شعر
دیدگاه ها (۰)

ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشددر دام مانده باشد، صیاد رفت...

قدر نشناس عزیزم، نیمهٔ من نیستیقلبمی اما سزاوار تپیدن نیستیم...

آن‌که رخسار تو را این همه زیبا می‌کردکاش از روز ازل فکر دل م...

ادامه پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط