{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی
Black Trap (تله سیاه)
Part :3
چمدونم باز کردم و وسایلمو چیدم رفتم حموم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون بعد خشک کردن موهام و پوشیدن لباسم از اتاق رفتم بیرون و تو خونه گشتم
.......
الان یه هفته گذشته اوضاع بد نبوده ولی نمیدونم با اینهمه بادیگارد که دور تا دور امارت و زیر نظر دارن چطوری فرار کنم هوفف لم دادم رو کاناپه خب شوگا زیاد خونه نیست بیشتر بیرونه به هرحال مافیاس این چه زندگیه من دارم افتادم گیر دوتا مافیا صدای بسته شدن در بلند شد زود درست نشستم که اومد داخل
ا.ت:سلا....م
با دیدن دستای خونیش هم ترسیدم هم شوکه شدم چشمام رو دستاش بود که
شوگا:چته؟مگه تاحالا خون ندیدی؟
ا.ت:چ چرا
شوگا:پس چرا اینطوری نگاه میکنی
ا.ت:ف فقط خیلی غیر منتظره بود
شوگا:تا وقتی اینجایی باید عادت کنی
ا.ت:ا اوهوم
رفت دستاشو شست و اومد رفت بالا
ا.ت:وای خدا این عوضی دیگه کیه ریدم به خودم
رفتم یکم آب خوردم و برگشتم سرجام که یکم بعد اومد پایین لباسشو عوض کرده بود اومد نشست رو کاناپه یکم برام عجیب بود تو این یه هفته هروقت میومد خونه یا میرفت می‌خوابید یا تو اتاقش بود و فقط برای شام میومد پایین
شوگا:چرا اونطوری نگام میکنی
ا.ت:ها هیچی اخه شما معمولا نمیومدین پایین برا همین یکم متعجب شدم
شوگا:تو چرا برای همه چی تعجب میکنی
ا.ت:.....
گوشیشو برداشت و سرگرم شد منم گوشیمو برداشتم
.....
امروز شد دوهفته کم کم به روز برگشت دونگوو نزدیک میشیم ولی من نمیدونم چرا نمیخوام از اینجا برم شاید شوگا رو به دونگوو ترجیح میدم تو این دوهفته که دیدمش اونقدرام بد نیست ولی چه میشه کرد کاری از من بر نمیاد بعد شام رفتم سمت اتاقم همینطوری دراز کشیدم
(شوگا)
دونگوو ازم خواست که برای ۵ هفته یه دختره رو تو خونم نگه دارم وقتی دختره رو دیدم انتظار این زیبایی رونداشتم من معمولا زیاد خونه نیستم بیشتر شرکتم یا به کارای مافیاییم رسیدگی میکنم الان دوهفته گذشته یه حسی دارم نمیدونم چرا دلم نمیخواد ا.ت از خونم بره به هرحال
امروز با دوستام که خیلی بهشون اعتماد داشتم و اونام مافیا بودن رفتیم بار که یکم خوش بگذرونیم نزدیکای ساعت ۸ رفتیم انقدر خورده بودیم که هیچی نمیفهمیدیم از ساعت خبر نداشتیم چند تا از دخترا اومدن سمتمون خودشونو بهمون چسبوندن و هرکدوم رفتیم سمت اتاقای بار و
(ا.ت)
ساعت ۱۲ شب بود هنوز نیومده بود پس حتما کارش خیلی طول میکشه با این فکرا خوابم برد
صبح با صدای دادو بیداد کسی بیدار شدم رفتم پایین که
"آغوش او پناهگاهم بود؛ دنیای او، ویرانی‌ام."
"تله سیاه"
ادامه دارد......
دیدگاه ها (۷)

چند پارتی درخواستی Black Trap (تله سیاه)Part:4اجوما بود ا.ت:...

چند پارتی درخواستی Black Trap (تله سیاه)Part:5من چیکار کردم ...

چند پارتی درخواستی Black Trap (تله سیاه)Part:2رو تخت دراز کش...

چند پارتی درخواستی Black Trap (تله سیاه)Part:1با بسته شدن در...

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط