چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
Black Trap (تله سیاه)
Part:5
من چیکار کردم من الان یه نفرو کشتم خدمتکارا اومدن سمتم
اجوما:هیییی وای خدا
ا.ت:من چیکار کردم*گریه
ا.ت:الان چیکار کنم اجوما لطفا کمکم کن چیکار کنم *گریه
اجوما:باید به ارباب خبر بدیم
ا.ت:نه نه لطفا *گریه
اجوما:مجبوریم
و رفت منم فقط گریه میکردم که یکم بعد اومد
اجوما:اروم باش دخترم بیا بریم پایین بشین
اومد سمتم و کمکم کرد بلند شم رفتیم پایین نشستم روکاناپه که چند مین بعد در باز و بسته شد
(شوگا)
تو دفترم نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد اجوما بود جواب دادم
شوگا:بله اجوما
اجوما:پ پسرم یه چیزی شده میتونی بیای خونه
شوگا:چیشده چرا صدات میلرزه
اجوما:جیا خانم اومده بودن خونه
شوگا:خب
اجوما:فکر کردن ا.ت دوست دختره تونه و شما بخاطر اون ازشون جداشدین
شوگا:خب..با ا.ت کاری کرد
اجوما:نه با ا.ت درگیر شدن و ...
شوگا:و چی اجوما حرفتو بزن دیگه
اجوما:اتفاقی از تراس پرت شدن پایین مثل اینکه ...مردن
شوگا:چی؟
اجوما:اتفاقی بود حال ا.ت ام خوب نیست
شوگا:الان میام
قطع کردم و از شرکت زدم بیرون سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه بعد چند مین رسیدم رفتم داخل که ا.ت تو پذیرایی نشسته بود و گریه میکرد و اجومام سعی داشت آرومش کنه
شوگا:چه خبره جیا کجاست
اجوما:بیرون سمت تراس
رفتم بیرون سمت تراس که جیا افتاده بود زمین و از سرش خون رفته بود رفتم سمتش و دستمو گذاشتم رو گردنش که نبض نداشت
شوگا:آه جیا من بهت گفتم دیگه دورو برم نپلک الان دیدی چیشد
بادیگاردارو صدا کردم و گفتم ببرن گم و گور کنن و رفتم داخل که ا.ت همچنان گریه میکردرفتم سمتش و
"آغوش او پناهگاهم بود؛ دنیای او، ویرانیام."
"تله سیاه"
ادامه دارد......
Black Trap (تله سیاه)
Part:5
من چیکار کردم من الان یه نفرو کشتم خدمتکارا اومدن سمتم
اجوما:هیییی وای خدا
ا.ت:من چیکار کردم*گریه
ا.ت:الان چیکار کنم اجوما لطفا کمکم کن چیکار کنم *گریه
اجوما:باید به ارباب خبر بدیم
ا.ت:نه نه لطفا *گریه
اجوما:مجبوریم
و رفت منم فقط گریه میکردم که یکم بعد اومد
اجوما:اروم باش دخترم بیا بریم پایین بشین
اومد سمتم و کمکم کرد بلند شم رفتیم پایین نشستم روکاناپه که چند مین بعد در باز و بسته شد
(شوگا)
تو دفترم نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد اجوما بود جواب دادم
شوگا:بله اجوما
اجوما:پ پسرم یه چیزی شده میتونی بیای خونه
شوگا:چیشده چرا صدات میلرزه
اجوما:جیا خانم اومده بودن خونه
شوگا:خب
اجوما:فکر کردن ا.ت دوست دختره تونه و شما بخاطر اون ازشون جداشدین
شوگا:خب..با ا.ت کاری کرد
اجوما:نه با ا.ت درگیر شدن و ...
شوگا:و چی اجوما حرفتو بزن دیگه
اجوما:اتفاقی از تراس پرت شدن پایین مثل اینکه ...مردن
شوگا:چی؟
اجوما:اتفاقی بود حال ا.ت ام خوب نیست
شوگا:الان میام
قطع کردم و از شرکت زدم بیرون سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت خونه بعد چند مین رسیدم رفتم داخل که ا.ت تو پذیرایی نشسته بود و گریه میکرد و اجومام سعی داشت آرومش کنه
شوگا:چه خبره جیا کجاست
اجوما:بیرون سمت تراس
رفتم بیرون سمت تراس که جیا افتاده بود زمین و از سرش خون رفته بود رفتم سمتش و دستمو گذاشتم رو گردنش که نبض نداشت
شوگا:آه جیا من بهت گفتم دیگه دورو برم نپلک الان دیدی چیشد
بادیگاردارو صدا کردم و گفتم ببرن گم و گور کنن و رفتم داخل که ا.ت همچنان گریه میکردرفتم سمتش و
"آغوش او پناهگاهم بود؛ دنیای او، ویرانیام."
"تله سیاه"
ادامه دارد......
- ۶۱۰
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط