{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آستانه ی رفتن، جایی میانه مرز هستی و نیستی،

در آستانه ی رفتن، جایی میانه مرز هستی و نیستی،
نه برای طولانی تر شدن ضربان‌ قلبش،
بلکه برای حتی یک ثانیه ی دیگر، در تماشای زیبایی چشم های او میجنگید؛
انگار مرگ، تنها دشمن تمام عیار او بود که
قصد داشت آخرین پناهگاه روحش را از او بگیرد..

#minsung#lee_know#han_jisung#stray_kids#skz
دیدگاه ها (۴)

هان روی بالکن ایستاده بود و شبنم روی نرده های فلزی سرد رو لم...

درخواستی..

تکاپو پارت 90:بخواب... لطفا... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور کم‌رنگ صبح، آرا...

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫جنگ، سال‌ها بود که میان دو کشور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط