{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آستانه ی رفتن، جایی میانه مرز هستی و نیستی،

در آستانه ی رفتن، جایی میانه مرز هستی و نیستی،
نه برای طولانی تر شدن ضربان‌ قلبش،
بلکه برای حتی یک ثانیه ی دیگر، در تماشای زیبایی چشم های او میجنگید؛
انگار مرگ، تنها دشمن تمام عیار او بود که
قصد داشت آخرین پناهگاه روحش را از او بگیرد..

#minsung#lee_know#han_jisung#stray_kids#skz
دیدگاه ها (۴)

وقتی...(پارت یک)

وقتی...(پارت دوم)

هان روی بالکن ایستاده بود و شبنم روی نرده های فلزی سرد رو لم...

درخواستی..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط