{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

https://wisgoon.com/v/MQAR6S6GWH

https://wisgoon.com/v/MQAR6S6GWH
https://wisgoon.com/namotevari
نشسته بودی رو به روم
دستتم زده بودی زیر چونه ت.
خیره شده بودی به من ، بدون هیچ واکنش و حرفی.
فقط مردمک چشمات به سمت لب و چشمم بالا و پایین میشد.
من داشتم از یه فکر بیخودی که مثل خوره افتاده بود به جونم برات حرف میزدم و تو انگار نه انگار.
من از دلشوره ها و نگرانی هام برات میگفتم و تو فقط لبخند میزدی.
دیگه داشتم مطمعن میشدم که حواست اصلا به من نیست.
دستمو دراز کردم سمتت تا ازت یه قولی بگیرم.
دیدم قشنگ گوشت به همه ی حرفام بود.
چون هنوز حرف از دهنم در نیومده ، دستمو گرفتی و اومدی چند سانتی چشام وایسادی.
بهم قول دادی که هر اتفاقی بیوفته پای این رابطه میمونی و‌تنهام نمیذاری.
حرفات مثل آب روی اتیش دلم بود.
وقتی نفس های عمیقت روی موهام رو دیدم ، هیچ شکی نداشتم که تو همون آدم امن زندگی منی.
دیگه میتونستم با خیال راحت خودمو بسپرم بهت

#الهه
#مهدی
#نامتواری
#عاشقانه
#دلنوشته
دیدگاه ها (۵۸)

برده عمارت جئون

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

سناریو سانزو

دیـدی چـی شـد؟!دیـشـب خـوابــتـو دیـدم...♡!راسـتـش هـرشـب بـ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_60حس میکردم کثیفم ..از روی ت...

@nphotography

وقتی برای اولین بار از دوست پسرت درباره آینده می‌پرسی💜پارت ۲...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

p2

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط