گریه های بی صدا را عشق یادم داده است

گریه های بی صدا را عشق یادم داده است
سجده برخاک و دعا راعشق یادم داده است

در دل شب با دو چشم خیس در کنج اتاق
درد و دلها با خدا را عشق یادم داده است

پـا نهادن بـا دل آزرده حـالـم بـر سـرِ
جاده ی بی انتها را عشق یادم داده است

در دلم گریان ولی در جمع با روی خوشم
خنده های بی هوا را عشق یادم یاده است

در هجوم درد و اندوه و غم و دلدادگی
مستی از جام بلا را عشق یادم داده است

همچو مجنون در پی لیلی گشودن بال و پر
آنچنان افسانه ها را عشق یادم داده است

طره ی چشمت به قلبم پادشاهی میکند
قصه ی شاه و گدا را عشق یادم داده است
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۸)

فقط حیدر امیر المومنین است

دلتنگ کسی هستـم، دلتنگ نگاهم نیست من منتظـرم امـا، او چشم به...

گفته بودی که چرا محو تماشای منیآن‌چنان محو که یک دم مژه برهم...

چه کسی گفته ک مستی فقط از جام شراب است من ز میخانه ی چشمان ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط