لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بود

لحظه ی دیدنت انگار که یک حادثه بود
حیف چشمان تو این حادثه را دوست نداشت

سیب را چیدم و در دلهره ی دستانم
سیب را دید!! ..ولی دلهره را دوست نداشت


تا سه بس بود که بشمارد و در دام افتد
گفت یک..گفت دو ..افسوس سه را دوست نداشت

من تو خط موازی ؟..نرسیدن..؟ هرگز
دلم این قاعده ی هندسه را دوست نداشت


درس منطق نده دیگر تو به این عاشق که
از همان کودکیش مدرسه را دوست نداشت
دیدگاه ها (۱)

..* صداش بزنید: نور من...! *نور من، یعنی مهم نیست چقدر تاریک...

🦋✨ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻭ ﭼﺸﻤﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎﺳﺖﻏـــﺮﻭﺏ ﻏـــﻢ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﭘ...

به روزگارِ بی کسی ترانه خاک میخورد قلم به قحطِ جامِ مِی درخت...

🦋💞همـه دلتنــگ کسـی و دل مــن تنــگ خودمدل دیــوانـه دگــر ن...

عشق مسیر مستقیم نیست یک سال بعد...دست‌هایم را که به هم گره ز...

My Vampire Mate Season 2 part : ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط