{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت
بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت
گفتم نرو بمان
قسم ات می دهم
ولی تنها به روی حرف خودش پا فشرد ورفت
دیدگاه ها (۰)

می‌توانم امشبشعرها بنویسم از همیشه غمگین‌تر مثلاً بنویسم:چه...

🌱🍃 #صبح،چشم گشودو کودکِ درونِ من،در قابِ پنجره‌یِ اتاق،به دن...

عاشقانه های شبنم بیاد بابا محمدم

#چرا -من PART-7ویواتوقتی ته رفت من هم خواستم برم تو اتاق تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط