{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت
بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت
گفتم نرو بمان
قسم ات می دهم
ولی تنها به روی حرف خودش پا فشرد ورفت
دیدگاه ها (۰)

𓆩 پارت ۴۸ 🖤🥀 𓆪ات با بغض به جیمین نگاه کرد.ات: پس همه‌چیز درو...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟗ات روی تخت بیمارستان دراز کش...

dark life = 28

پارت ۶ 🖤با شنیدن حرف جونگ‌کوک، قلبم ریخت.— «چی گفتی؟ جیمین د...

.......//برده ی زیبا//.......

.      شب بود و ماه بود و خیابان و..کاش تو      باران و ...

مهمونی خطرناک پارت:23ویو اتبابای ات: عزیزم، تو دختر منی. می‌...

Part²⁵ات ویوازش جدا شدم ات: ببخشید دست خودم نبود (اشکاشو پا...

چندپارتی تهیونگ

پارت ۱۹۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط