{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت
بغض مرا به دست غزل ها سپرد و رفت
گفتم نرو بمان
قسم ات می دهم
ولی تنها به روی حرف خودش پا فشرد ورفت
دیدگاه ها (۰)

می‌توانم امشبشعرها بنویسم از همیشه غمگین‌تر مثلاً بنویسم:چه...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ ات وارد اتاق کار کوک ش...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²²تهیونگ قدم هاشو و محکم تر برداشت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط