{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✨REGRET✨

✨REGRET✨
PART: 5
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]

توسط کسی کشیده شدم...
به کسی که کشیده بودم نگاه کردم دیدم سوآ هست

لارا: چته وحشی؟

سوآ: وایی دختر اون لانا رو با خاک یکسان کردی

با یاد آوری چند دقیقه پیش خنده ی بلندی کردم که هرکی درمون بود بهون نگاه کرد با خجالت سرم رو پایین انداختم

لارا: آره خیلی بد حالش رو گرفتم

سوآ: بریم کافه یه چیزی بخوریم؟

لارا: وایی بریم دارم از گشنگی میمیرم

با سوآ راه افتادیم به سمت کافه....
به کافه رسیدیم رویه یه میز شش نفره شش تا پسر نشسته بودن که تهیونگ رو بینشون دیدم با دیدن تهیونگ کنار جونگکوک وایسادم...

سوآ: چیشده؟

با حرف سوآ به خودم اومدم...

لارا: هی... هیچی بیریم

رفتیم سفارش دادیم......

سوآ: سلام دوتا آمریکانو میخوایم

و رفتیم نشستیم روی میز...

لارا: سوآ تو اون جونگکوک رو میشناسی؟

سوآ: از یه خانواده مافیایی هستن کسی نیست که اونو نشناسه

لارا: خانواده مافیایی؟ پس برای همینه که تهیونگ بهم کفت ازش فاصله بگیرم

سوآ با شنیدن حرفم با صدای بلند گفت...

سوآ: چیی اون اینو بعت گفت(جیغ)

که توجه کسایی که داخل کافه بودن از جمله تهیونگ و جونگکوک بهمون جلب شد..

لارا: هیسسسس ساکت آبرومون رفت احمق

سوآ: تهیونگ اینو بهت گفت؟

لارا: آره دیگه

سوآ: شاید اونقدری که فک میکنی ازت متنفر نیست

با حرفش چند دقیقه ای به فکر فرو رفتم بعد دوباره برگشتم

لارا: نمیدونم خیلی خشکه مغرور ازش بدم میاد

...........

جیمین: ته اون دختره چیت میشه؟

با حرف جیمین تهیونگ سرش رو سمت میز لارا و سوآ چرخوند..

تهیونگ: بهش نزدیک نشو جیمین

جیمین با خنده ادامه داد....

جیمین: نمیخوام بخورمش که فقط پرسیدم

تهیونگ: خواهر ناتنیم میشه

جیهوپ به صندلی تکیه داد و لب زد...

جیهوپ: و چرا باید انقدر بهش اهمیت بدی؟

شوگا که تا اون موقع ساکت بود لب زد...

شوگا: شاید آقای کیم عاشق شده

با حرف شوگاه جیمین خنده ای سر داد

جیمین: هه فکر نکنم چون جونگکوک خیلی وقته داره بهش نگاه میکنه

با حرف جیمین کل میز سرشون رو سمت جونگکوک برگردوندن

نامجون سوالی به جونگکوک نگاه کرد..

نامجون: جونگکوک؟!

جونگکوک: هه برده خوبیه مگه نه(پوزخند)

با حرفی که جونگکوک زد این بار کل میز سرش رو به سمت تهیونگ برگردوند...

جیهوپ: و آقای کیم نمیخوای چیزی بگی؟

تهیونگ: با آدم های بی ارزش نباید صحبت بشه

و تهیونگ بعد حرفش از سر میز بلند شد...

همه به جای خالی تهیونگ خیره شدن...

جونگکوک: عوضی (خطاب به تهیونگ)

و جونگکوک هم بعد حرفش از سر میز بلند شد...

جیمین: اونا.... خیلی صمیمی بودن... ولی الان نمیدونم چرا... اینطوری شدن..

نامجون: نباید فراموش کنیم این جونگکوک بود که همچی رو خراب کرد..

شوگا: و انگار دوباره میخواد اون اشتباه رو تکرار کنه

جیهوپ: اگه دوباره اون کار رو تکرار کنه خودم میکشمش

یهو جین از در کافه وارد شد و به سمت میز پسرا رفت

جین: هندسامتون اومد...

جیمین: خوش اومدی هیونگ

جین: این دوتا کجان؟

و با دست به جای خالی تهیونگ و جونگکوک اشاره کرد...

ادامه دارد....

مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
دیدگاه ها (۲)

✨REGRET✨PART:4ـــــــــــــــــــــــــــــــــ[ویو لارا] رف...

✨REGRET✨PART: 3ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

یادتونه اینجا وقتی جونگکوک با ته حرف می‌زد بهش چیگف که استف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط