✨REGRET✨
✨REGRET✨
PART: 3
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
تو شک بودم به رو به روم خیره شده بودم داره چی میگه؟
با تنه ای که به شونم زد چند قدم به عقب پرت شدم برگشتم و بهش نگاه کردم بدون اینکه برگرده به راهش ادامه داد..
عوضی چند باری این کلمه رو زمزمه کردم به سمت صدایی که از پشتم اومد برگشتم.....
تهیونگ: جئون جونگکوک..
لارا: چی میگی تو؟
تهیونگ: اسمش جئون جونگکوک هست به عنوان برادر ناتنیت بزار یه چیزی بهت بگم بهش نزدیک نشو خطرناکتر از اون چیزیه که فکرش رو میکنی... لارا
لارا: هه تو؟ تهیونگ ادای آدم های خوب رو درنیار...
یک قدم بهش نزدیکتر شدم..
لارا: من که میدونم تو از اون هم عوضی تری
تهیونگ نیشخندی زد و لب زد...
تهیونگ: به هرحال من بهت گفتم نزدیکش نشو
و راه افتاد اوفف همین رو کم داشتم اولین روز دانشگاه با دوتا روانی رو به رو شدم البته با یکش هر روز رو به رو میشم
یهو یکی دستش رو رویه شونم گذاشت با یادآوری چند دقیقه پیش پریدم هوا...
سوآ: چته روانی؟
وقتی دیدم سوآ هست خیالم راحت شد و نفس عمیقی کشیدم همون لحظه درد بدی پشت گردنم احساس کردم که فهمیدم از جانب سوآ بوده
لارا: تو.....
سوآ: من؟(خنده)
ادامه ندادم و به سمت کلاس حرکت کردم سوآ هم پشت سرم اومد.....
به در کلاس رسیدیم هر دوتامون ایستادیم با بند انگشتم تقه ای به در وارد کردم..
که صدای کلفت مردی که حدس میزدم استاد باشه اومد
استاد لی: بیا داخل..
وارد کلاس شدیم نگاهم بین بچه ها و استاد میچرخید با حرف استاد به خودم اومدم
استاد لی: شما باید دانشجو های جدید باشین درسته؟
سوآ: بله خودمون هستیم
استاد لی: خودتون رو معرفی کنید
اول من روی سکو رفتم
لارا: سلام من کیم لارا دانجشوی رشته معماری هستم خوشبختم
استاد لی: همچنین لارا خانم
بعد از من سوآ رفت روی سکو
سوآ: سلام منم گانگ سوآ هستم دانجشوی رشته معماری هستم امیدوارم سال خوبی رو تجربه کنیم
استاد لی: خب لارا دخترم تو پیش جئون
با دست به شخصی اشاره کرد رد دستش رو گرفتم رسیدم به همون پسری که چند دقیقه پیش دیدم آه خدااا عجب گیری افتادم
استاد لی: و تو سوآ پیش لوسی میشینی
سوآ: بله چشم
سوآ رفت نشست و منم رفتم پیش اون.....
ادامه دارد.....
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
PART: 3
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ویو لارا]
تو شک بودم به رو به روم خیره شده بودم داره چی میگه؟
با تنه ای که به شونم زد چند قدم به عقب پرت شدم برگشتم و بهش نگاه کردم بدون اینکه برگرده به راهش ادامه داد..
عوضی چند باری این کلمه رو زمزمه کردم به سمت صدایی که از پشتم اومد برگشتم.....
تهیونگ: جئون جونگکوک..
لارا: چی میگی تو؟
تهیونگ: اسمش جئون جونگکوک هست به عنوان برادر ناتنیت بزار یه چیزی بهت بگم بهش نزدیک نشو خطرناکتر از اون چیزیه که فکرش رو میکنی... لارا
لارا: هه تو؟ تهیونگ ادای آدم های خوب رو درنیار...
یک قدم بهش نزدیکتر شدم..
لارا: من که میدونم تو از اون هم عوضی تری
تهیونگ نیشخندی زد و لب زد...
تهیونگ: به هرحال من بهت گفتم نزدیکش نشو
و راه افتاد اوفف همین رو کم داشتم اولین روز دانشگاه با دوتا روانی رو به رو شدم البته با یکش هر روز رو به رو میشم
یهو یکی دستش رو رویه شونم گذاشت با یادآوری چند دقیقه پیش پریدم هوا...
سوآ: چته روانی؟
وقتی دیدم سوآ هست خیالم راحت شد و نفس عمیقی کشیدم همون لحظه درد بدی پشت گردنم احساس کردم که فهمیدم از جانب سوآ بوده
لارا: تو.....
سوآ: من؟(خنده)
ادامه ندادم و به سمت کلاس حرکت کردم سوآ هم پشت سرم اومد.....
به در کلاس رسیدیم هر دوتامون ایستادیم با بند انگشتم تقه ای به در وارد کردم..
که صدای کلفت مردی که حدس میزدم استاد باشه اومد
استاد لی: بیا داخل..
وارد کلاس شدیم نگاهم بین بچه ها و استاد میچرخید با حرف استاد به خودم اومدم
استاد لی: شما باید دانشجو های جدید باشین درسته؟
سوآ: بله خودمون هستیم
استاد لی: خودتون رو معرفی کنید
اول من روی سکو رفتم
لارا: سلام من کیم لارا دانجشوی رشته معماری هستم خوشبختم
استاد لی: همچنین لارا خانم
بعد از من سوآ رفت روی سکو
سوآ: سلام منم گانگ سوآ هستم دانجشوی رشته معماری هستم امیدوارم سال خوبی رو تجربه کنیم
استاد لی: خب لارا دخترم تو پیش جئون
با دست به شخصی اشاره کرد رد دستش رو گرفتم رسیدم به همون پسری که چند دقیقه پیش دیدم آه خدااا عجب گیری افتادم
استاد لی: و تو سوآ پیش لوسی میشینی
سوآ: بله چشم
سوآ رفت نشست و منم رفتم پیش اون.....
ادامه دارد.....
مرسی که حمایت میکنید بوس بهتون 😘 بای بای 👋🏻👋🏻
- ۱.۳k
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط