تا تو بودی

‍ ‍ تا تو بودی ..

‍ ‍ تا تو بودی ..
غزل بود وُ شعری سپید
پر از باور عاشقانه
در هر سطرش
طراوت عشق بود وُ باران دوست داشتن
غوغای نیلی چشمانت بود وُ بیقراری نگاه من
و دلی که غرق میشد در چال گونه هایت ....

اینک بعد از رفتنت
تنهایی هست وُ دلتنگی
نشستن در ساحت غروب
پای همان نیمکتِ وعده ی دیدار
حوالی غربت یاد تو
که هر لحظه اش دلتنگی
از گوشه ی پنجره ی دلم سرک می کشد
به کوچه ی یادها و تداعی خاطراتمان
عشق بازی چشمانمان...،
سکوت و بلاتکلیفی نگاهمان ....

ای که خیالت رخنه کرده در جانم ...
عاشقت می مانم
تو را هر دم نفس می کشم...
با چشمانت زندگی خواهم کرد ...
جان یخ کرده ام را به یادِ خورشید نگاهت گرم می کنم ...
ای که لبخندت اعجاز زندگی ست
با یادت عاشقی خواهم کرد ....
دیدگاه ها (۱۹)

و چه آسوده‌خاطر به آسمان می‌نگری… 🕊️🥀یادِ چشمانت، تا همیشه د...

می خواستم با اخبار بهتری برگردم به آغوشتبا تغییری برگ‌ریزان ...

اگر زیبایی‌ات روزی از چهره‌ات رخت بربندد و زمان، رد پای خویش...

مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا ر...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

عاشقانه های شبنم

تابستانی داغ و پرملال

می خواستم رو در رو باهات حرف بزنم خودت‌و گرفتی ازم.گفتم نشد ...

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

𝐑𝐎𝐎𝐙𝐁𝐄𝐇 𝐁𝐄𝐌𝐀𝐍𝐈 💚بــرایِ جـایِ خـالـیِ نـبــودنـتدارم بــهـای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط