{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My babys part : 1

بعد از بیرون اومدن از بیمارستان کلافه هوفی کشیدی و به سمت ماشینت حرکت کردی
= اخه حاملگی چی بود این وسط خدایا
هم خوشحال بودی و هم ناراحت مونده بودی چجوری به جونگکوک بگی اخه مدتی بود که برای تور به اروپا رفته بود
گفتن به خانواده کوک و خودت زیاد برات سخت نمیومد چون دو سالی بود که ازدواج کرده بودین و هر دو خانواده برای بچه دار شدنتون خیلی اصرار میکردن
با سرعت به سمت خونتون روندی
با حرص کفشات رو در آوردی که مامانت متوجهت شد و با خنده گفت : × باز با کوک سر اینکه بهت دیر به دیر زنگ میرنه دعوا کردی؟
نگاه پوکری بهش انداختی و کاغذ آزمایشت رو بهش دادی
= بهت گفتم که چند وقتیه اشتهام بهم خورده و پریود نمیشم...رفتم آزمایش دادم
مامانت از خوشحالی جیغی زد که برادر و خواهرت از طبقه دوم اومدن پایین
* چه خبره؟!
× ا/ت حاملست....
هر دوشون با سرعت پله ها رو پایین اومدن و بغلت کرد
= آخ گرمم شد...ولم کنید
مامانت همونطور که از یخچال آب پرتقال میریخت لب زد
× به جونگکوک گفتی؟!
با یاد آوریش لب هات آویزون شد
= نه تا اینکه فهمیدم اومدم اینجا حتی خانواده خودشم نمیدونن
و بعدش لیوان آب پرتقال رو سر کشیدی
× ولی باید زودتر بهشون بگی...راستی تا وقتی که جونگکوک برگرده همینجا بمون درست نیست توی خونه تنها بمونی
اوهومی گفتی و تصمیم گرفتی با کوک کال بگیری تا ازش بپرسی کی بر میگرده
رفتی توی اتاقی که چند سال پیش متعلق به خودت بود
شماره ش رو گرفتی و منتظر موندی جواب بده
بالاخره جواب داد و تونستی صورتش رو ببینی با دیدن کوک که خسته و کوفته کف اتاق تمرینشون دراز کشیده بود قلبت مچاله شد

های گایز اینم از پارت اول چند شاتی جونگکوک امیدوارم که خوشتون بیاد لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
دیدگاه ها (۱۶)

My babys part : 2

My babys part : last

luv me part : last

luv me part : 2

چندپارتی☆درخواستی>>>p.3_اهههه  گندش بزننبعد از کلی غر غر کرد...

چندپارتی ☆درخواستی>>>p.1بارون بند اومده بود ...ساعت از ۱۲ گذ...

𝘗8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط