luv me part : last
جیمین خنده ی عجیبی کرد و بلند تر از اون صدا داد زد
_ سرت تو خشتک خودت باشه
حرفش باعث شد جفتشون خنده شون بگیره
_ گفتی اولین بارت بود بیب؟
× آره
جیمین اونجی رو بغل کرد و آروم شکمشو ماساژ داد
_ حوله ی منو بپیچ دورت بیب میرم لباساتو بیارم
جیمین با دو تا مایو از حموم اومد بیرون و بی توجه به کسایی که صداشونو شنیده بودن یا چیزی دیده بودن لباسای اوجی رو براش برد
* با شاگردت تو حموم باشگاه میخوابی؟ بابا تو دیگه کی هستی؟
_ اوه نه اون دیگه شاگردم نیست دوست دخترمه
جیمین همرو دونه دونه ساکت میکرد در حالی که اونجی از خجالت نمیتونست سرشو بیاره بالا...
× من میرم خونه
_ گفته بودی خانوادت یک شهر دیگن درسته؟
× هوم...
_ امشب بیا خونه ی من تنهام
× ولی جیمین...
_ ولی نداره دیگه بیبی میرم ی چی بگیرم واسه شام...تو خونه ی من یک چیزی پیدا میشه که اندازت باشه...
با نگاه دقیقی اونجی رو برنداز کرد و لباشو با حالت کیوتی داد جلو...
_ اندازه که نه تو خیلی ظریفی...به هر حال ی چیزی پیدا میشه که بپوشی
اونجی خنده ای کرد و دستاشو به علامت تسلیم آورد بالا و رفتن دوست پسرش رو نگاه کرد. مدتی که توی ماشین منتظر بود به این فکر میکرد که چقدر خوش شانسه که جیمین هم اونو دوست داره جیمین مرد کامل و فوق العاده ای بود علاقش رو به هر کسی نمیداد. اونجی خیلی خوش شانس بود واقعا خوش شانس بود
سر و صدای پلاستیک ها و نشستن جیمین توی ماشین فکر کردنش رو متوقف کرد نگاهی انداخت به محتوای پلاستیک و خب..عملا خشکش زد..
× جیمینا...اینا چیه؟
_ خب همبرگرها که واسه شامه...اونام چند تا قرصه که شاید دل درد گرفتی...و اون یکی هم که.. ک*ا*ن*د*و*مه....
× ک*ان*د*و*م... تو اصلا شرم و حیا نداری ها یااااا
_ بيبي كيوتم.. شاید بعدا لازم شد..
خنده ی کیوتی کرد و همبرگر اونجی رو داد دستش...
_ بیا اینو بخور تقویت بشی
× راه بیفت پارک جیمین
_ یعنی خودم شام نخورم؟
× یاااا..
صدای خندشون پیچید توی ماشین... و این به معنی شروع عشق عجب غریبشون بود ی جا شنیدم که یکی میگفت عشق های عجیب ابدی ان!!.....
سلام به خوشگلای من اینم از پارت آخر چند شاتی جیمین امیدوارم که خوشتون اومده باشه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
_ سرت تو خشتک خودت باشه
حرفش باعث شد جفتشون خنده شون بگیره
_ گفتی اولین بارت بود بیب؟
× آره
جیمین اونجی رو بغل کرد و آروم شکمشو ماساژ داد
_ حوله ی منو بپیچ دورت بیب میرم لباساتو بیارم
جیمین با دو تا مایو از حموم اومد بیرون و بی توجه به کسایی که صداشونو شنیده بودن یا چیزی دیده بودن لباسای اوجی رو براش برد
* با شاگردت تو حموم باشگاه میخوابی؟ بابا تو دیگه کی هستی؟
_ اوه نه اون دیگه شاگردم نیست دوست دخترمه
جیمین همرو دونه دونه ساکت میکرد در حالی که اونجی از خجالت نمیتونست سرشو بیاره بالا...
× من میرم خونه
_ گفته بودی خانوادت یک شهر دیگن درسته؟
× هوم...
_ امشب بیا خونه ی من تنهام
× ولی جیمین...
_ ولی نداره دیگه بیبی میرم ی چی بگیرم واسه شام...تو خونه ی من یک چیزی پیدا میشه که اندازت باشه...
با نگاه دقیقی اونجی رو برنداز کرد و لباشو با حالت کیوتی داد جلو...
_ اندازه که نه تو خیلی ظریفی...به هر حال ی چیزی پیدا میشه که بپوشی
اونجی خنده ای کرد و دستاشو به علامت تسلیم آورد بالا و رفتن دوست پسرش رو نگاه کرد. مدتی که توی ماشین منتظر بود به این فکر میکرد که چقدر خوش شانسه که جیمین هم اونو دوست داره جیمین مرد کامل و فوق العاده ای بود علاقش رو به هر کسی نمیداد. اونجی خیلی خوش شانس بود واقعا خوش شانس بود
سر و صدای پلاستیک ها و نشستن جیمین توی ماشین فکر کردنش رو متوقف کرد نگاهی انداخت به محتوای پلاستیک و خب..عملا خشکش زد..
× جیمینا...اینا چیه؟
_ خب همبرگرها که واسه شامه...اونام چند تا قرصه که شاید دل درد گرفتی...و اون یکی هم که.. ک*ا*ن*د*و*مه....
× ک*ان*د*و*م... تو اصلا شرم و حیا نداری ها یااااا
_ بيبي كيوتم.. شاید بعدا لازم شد..
خنده ی کیوتی کرد و همبرگر اونجی رو داد دستش...
_ بیا اینو بخور تقویت بشی
× راه بیفت پارک جیمین
_ یعنی خودم شام نخورم؟
× یاااا..
صدای خندشون پیچید توی ماشین... و این به معنی شروع عشق عجب غریبشون بود ی جا شنیدم که یکی میگفت عشق های عجیب ابدی ان!!.....
سلام به خوشگلای من اینم از پارت آخر چند شاتی جیمین امیدوارم که خوشتون اومده باشه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید حتما
- ۱۴.۹k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط