{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آینه نگاه می‌کنم، ناگهان

در آینه نگاه می‌کنم، ناگهان

تار مویی سفید، بر موهام نمایان

نشانه‌ای از زندگی، قصه‌ای غم‌انگیز

گویا زمان، بی‌رحمانه بازی کرده است

این تار سرد، یادآور روزهای گذشته

هر کدام قصه‌ای دارند، بی‌سکوت و خستگی

زندگی در لحظه‌ها، شعله‌ای می‌سوزاند

با هر تار مو، خاطراتی می‌ماند

اینجا در این شب، زیر نور مهتاب

به تار موی سفید، می‌نگرم با ترس و شگفتی

شاید نشانه‌ای از wisdom باشد، یا غمی پنهان

در رقص زمانه، ما را نمی‌گذارد آرام

از این تارهای سفید، پیشینه می‌سازم

جمع می‌کنم قصه‌ها، از شادی و اندوه


جمع می‌کنم قصه‌ها، از شادی و اندوه

زندگی ادامه دارد، خطی بی‌انتها

هر تار مویی، حکایتی از من و تو دارد.
دیدگاه ها (۰)

قم میونه چشام خونه نکرده قلعه ساخته 😅🖤

ما که قراره پروانه شیم ، پس بزار دنیا تا میخواد رو ما پیله ک...

از صدهزار وعده ، یکی را وفا نکرد ؛خامی نگر که باز دو چشمم به...

سینه مالامالِ درد است ، ای دریغا مرهمی .گیرم که پایانِ شبِ س...

آپدیت ویورس نامجون روز فستا:🐨💌🐨: سلاممدت‌هاست که نامه‌ای می‌...

گاهی گمان می‌کنی تمام شده‌ای؛ مثل هیزمی نیم‌سوخته در اجاقِ ک...

و امروز، ۱۲ ژوئن؛ آخرین صفحه از فصلی را بستم که روزی همه‌ی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط