{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part تقاص ابریشمی

✨ Part ³ : تقاصِ ابریشمی ✨


جونگ کوک از جانگ می فاصله گرفت و با پارچه ای سفید ، خون رو انگشتانش رو پاک کرد . نگاهی به جیمین انداخت و سرش را به نشانه تایید تکان داد . جیمین با لبخندی که انگار از زیباترین فرشته های جهنم به ارث برده بود ، جلو آمد . در دستش یه سرنگ حاوی یک مایعی بنفش رنگ و درخشان بود .


«می‌دونی جانگ می...» جیمین با صدایی آرام و لالایی وار گفت ، در حالی که نوک سوزن را روی گردن جانگ می می کشید . « دردِ فیزیکی بعد از یک مدت تکراری می‌شه . مغزت اون رو بلوکه می‌کنه . اما من...من می‌خوام کاری کنم که حتی توی ذهنت هم راه فراری نداشته باشی. »


سوزن را وارد کرد . جانگ می هق هقی کرد و لحظاتی بعد ، دیوار ها شروع به لرزیدن کردند . اثر دارو ( معجون توهم زا ) سریع بود . سایه های اتاق شروع به حرکت کردند . او پدر و مادرش را می‌دید که در گوشه های تاریک اتاق ایستاده‌اند . اما به جای چهره های مهربان ، حفره هایی سیاه به جای چشمانشان بود و با صدای جیغ مانندی او را سرزنش می‌کردند : « چرا زنده موندی جانگ می ؟ چرا داری زیر دست قاتل ما نفس میکشی ؟ »


جانگ می فریاد می‌زد و سرش را تکان میداد ، تا تصویر ها محو شوند ، اما نامجون جلو آمد . او یک تبلت را مقابل چشمان جانگ می گرفت . فیلم هایی از لحظات آخر زندگی خانواده‌اش بود ، اما با یک تفاوت وحشتناک : صدا گذاری شده بود تا به نظر برسد ، آنها قبل از مرگ ، جانگ می را مقصر تمام این اتفاقات می‌دانستند .


نامجون با لحنی فیلسوفانه و سرد گفت : « حقیقت همونیه که ما می‌گیم ، جانگ می . دنیای بیرون دیگه وجود نداره . حافظه‌ات داره بهت دروغ می‌گه . تنها حقیقتی که برات باقی مونده ، این اتاق و مردی که روبروت ایستاده . »


🍓🫐✨
دیدگاه ها (۱)

✨ Part ⁴ : تقاصِ ابریشمی ✨ در همین حال شوگا با یک انبر فلزی ...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

خب خب بریم سراغ پارت دو 😊 میخواستم قبل از شروع به چیزی بهتون...

خب خب یه چیز براتون نوشتم شکنجه ای 🤌🏻🤭 بریم سراغ فیک 😉✌🏻 اسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط