{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتت را ندانستم

سکوتت را ندانستم
نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
تو هم هرگز نپرسیدی..
شبی که شام آخر بود
به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه
یه جنگ نابرابر بود
دیدگاه ها (۰)

تو را دوست دارم چقدر غیرمنتظرهتو را دوست دارمچقدر آرام و به ...

دست هایت را با لیوانِ چایی ات گرم کندلت را با خیالی پنهاندرد...

‹ سڪوتم را ندانستی نگاهم را نفهمیدی ..نگفتم گفتنی ها را تو ه...

تو دنیایی که ارزو ها ثروت و عشقه و حتی برای به دست اوردن پول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط