{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوتت را ندانستم

سکوتت را ندانستم
نگاهم را نفهمیدی
نگفتم گفتنی هارو
تو هم هرگز نپرسیدی..
شبی که شام آخر بود
به دست دوست خنجر بود
میان عشق و آینه
یه جنگ نابرابر بود
دیدگاه ها (۰)

مهمونی پارت ۴۸

🧡🍁 صدای پای پاییز می‌آید...حواست هست؟شهریور هم گذشت... 🍂و حا...

شیپ ناروتو و ساسوکه... عشق پس از جنگ چند روزه...

همه دغدغه‌ها و ترسهای یه رابطه رو الن دوباتن مثل یه معجزه در...

Forced MarriagePart 47چند روز دیگه هم گذشتزندگی دوباره آروم ...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

#کپشن

رقص مرگ و عشقp¹⁰دستشو آروم برداشت_برو...بیرون+عامم خبدوباره ...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط