𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱²³/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
جونگکوک به لیان خیره شده بود. سکوتش سنگینتر از هر فریادی بود. او به آرامی به سمتِ پنجره رفت. دودِ سیگارش، فضایی مهآلود میانِ آن سه نفر ایجاد کرد.
تهیونگ میانجیگری کرد، اما لحنش آغشته به طعنهای تلخ بود
تهیونگ: «لیان نگرانِ دادگاهه، جونگکوک. اون میخواد انتقام بگیره، ولی تو... تو انگار داری چیزی رو پنهان میکنی. چیزی که مربوط به آیلین و لیانه.»
لیان چرخید و به جونگکوک نزدیکتر شد
—: «آیلین رو بفرست بره. اون اینجا جاش نیست. تویِ بازیِ ما اون فقط یه مهرهست که داره میسوزه. اگه بهش آسیبی برسه، خودم تیکه تیکهات میکنم. تو اون رو دیدی؟ اون حتی دیگه غذا نمیخوره! جونگکوک، داری با روحِ اون بازی میکنی یا با زندگیِ من؟»
جونگکوک پکی به سیگارش زد. نورِ قرمزِ نوکِ سیگار در تاریکیِ اتاق، چهرهیِ سنگیاش را ترسناکتر میکرد. او به یادِ ساعتهایی افتاد که در کافه، لرزشِ انگشتانِ آیلین را تماشا کرده بود.
با صدایی بم و خشدار که گویی از اعماقِ یک چاه بیرون میآمد، گفت
-: «اون پروندهای که دنبالشی، لیان... پر از دروغه. اگه بازش کنی، اولین کسی که نابود میشه خودِ آیلینه. من نمیذارم اون حقیقت رو بفهمه، چون اون حقیقت، قلبش رو متوقف میکنه.»
لیان با تعجب پرسید
—: «تو از کجا میدونی؟ چیزی دستگیرت شده؟»
جونگکوک به سمتِ آنها برگشت. چشمانش حالا نه سرد بود و نه بیتفاوت؛ طوفانی از چیزی بود که نامش را نمیدانست اما خوب حساش میکرد
-: «اون چیزی که تویِ اون پروندهست، سنگینتر از اونیه که فکر میکنی. من آیلین رو تویِ کافه نگه داشتم چون اونجا... اونجا تنها جاییه که میتونم زیرِ نظرش داشته باشم. کسی بهش دسترسی نداره، جز من.»
لیان پوزخندی زد، پوزخندی که بویِ خون میداد
—: «داری ازش محافظت میکنی یا زندانیاش کردی؟ تو جونگکوک هستی! تو مردی نیستی که برات مهم باشه یه دختر چی میکشه.»
جونگکوک دستش را به سمتِ لیان دراز کرد، نه برایِ دعوا، بلکه برایِ آرام کردنِ فضایِ متشنج
گوشه لبش آرام و خیلی محو بالا رفت
اما صدایش لرزید
-: «شاید آیلین برام مهم باشه!؟»
او به تهیونگ نگاه کرد
-: «تهیونگ، سیستم رو برایِ همیشه ببند. هر مدرکی که اون پرونده رو به آیلین وصل میکنه، پاک کن»
سپس مکثی کرد
انگار که میخواست حرفش را تحلیل کند
-: «لیان، اگه میخوای پدرت به آرامش برسه، بذار اون پرونده تویِ تاریکیها بمونه. و آیلین... آیلین باید همونجا، تویِ کافه بمونه. اونجا امنتر از هر جایِ دیگهایه که تو بخوای ببریش.»
لیان و تهیونگ به هم نگاه کردند. فضایِ اتاق، سنگینتر از همیشه بود. حقیقتی که جونگکوک و تهیونگ پنهان کرده بودند، مثلِ یک بمبِ ساعتی، بینِ آنها بود.
شرط ها
۵۵ لایک
۵۰ کامنت (استیکر ، بعدی ، عالی ، نقطه ، خوب بود قبول نمیکنم ، نظرتون و راجب به فیک بگید مثلا دوست دارید کدوم رول شخصیتش عوض بشه یا کجای داستان تغییر کنه یا کجای فیک شمارو مجذوب کرده ، درصد علاقه اتون به این فیک )
۲۰ ریپوست
ادامه دارد...
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
𝔓𝔞𝔯𝔱²³/فصل دوم
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________
جونگکوک به لیان خیره شده بود. سکوتش سنگینتر از هر فریادی بود. او به آرامی به سمتِ پنجره رفت. دودِ سیگارش، فضایی مهآلود میانِ آن سه نفر ایجاد کرد.
تهیونگ میانجیگری کرد، اما لحنش آغشته به طعنهای تلخ بود
تهیونگ: «لیان نگرانِ دادگاهه، جونگکوک. اون میخواد انتقام بگیره، ولی تو... تو انگار داری چیزی رو پنهان میکنی. چیزی که مربوط به آیلین و لیانه.»
لیان چرخید و به جونگکوک نزدیکتر شد
—: «آیلین رو بفرست بره. اون اینجا جاش نیست. تویِ بازیِ ما اون فقط یه مهرهست که داره میسوزه. اگه بهش آسیبی برسه، خودم تیکه تیکهات میکنم. تو اون رو دیدی؟ اون حتی دیگه غذا نمیخوره! جونگکوک، داری با روحِ اون بازی میکنی یا با زندگیِ من؟»
جونگکوک پکی به سیگارش زد. نورِ قرمزِ نوکِ سیگار در تاریکیِ اتاق، چهرهیِ سنگیاش را ترسناکتر میکرد. او به یادِ ساعتهایی افتاد که در کافه، لرزشِ انگشتانِ آیلین را تماشا کرده بود.
با صدایی بم و خشدار که گویی از اعماقِ یک چاه بیرون میآمد، گفت
-: «اون پروندهای که دنبالشی، لیان... پر از دروغه. اگه بازش کنی، اولین کسی که نابود میشه خودِ آیلینه. من نمیذارم اون حقیقت رو بفهمه، چون اون حقیقت، قلبش رو متوقف میکنه.»
لیان با تعجب پرسید
—: «تو از کجا میدونی؟ چیزی دستگیرت شده؟»
جونگکوک به سمتِ آنها برگشت. چشمانش حالا نه سرد بود و نه بیتفاوت؛ طوفانی از چیزی بود که نامش را نمیدانست اما خوب حساش میکرد
-: «اون چیزی که تویِ اون پروندهست، سنگینتر از اونیه که فکر میکنی. من آیلین رو تویِ کافه نگه داشتم چون اونجا... اونجا تنها جاییه که میتونم زیرِ نظرش داشته باشم. کسی بهش دسترسی نداره، جز من.»
لیان پوزخندی زد، پوزخندی که بویِ خون میداد
—: «داری ازش محافظت میکنی یا زندانیاش کردی؟ تو جونگکوک هستی! تو مردی نیستی که برات مهم باشه یه دختر چی میکشه.»
جونگکوک دستش را به سمتِ لیان دراز کرد، نه برایِ دعوا، بلکه برایِ آرام کردنِ فضایِ متشنج
گوشه لبش آرام و خیلی محو بالا رفت
اما صدایش لرزید
-: «شاید آیلین برام مهم باشه!؟»
او به تهیونگ نگاه کرد
-: «تهیونگ، سیستم رو برایِ همیشه ببند. هر مدرکی که اون پرونده رو به آیلین وصل میکنه، پاک کن»
سپس مکثی کرد
انگار که میخواست حرفش را تحلیل کند
-: «لیان، اگه میخوای پدرت به آرامش برسه، بذار اون پرونده تویِ تاریکیها بمونه. و آیلین... آیلین باید همونجا، تویِ کافه بمونه. اونجا امنتر از هر جایِ دیگهایه که تو بخوای ببریش.»
لیان و تهیونگ به هم نگاه کردند. فضایِ اتاق، سنگینتر از همیشه بود. حقیقتی که جونگکوک و تهیونگ پنهان کرده بودند، مثلِ یک بمبِ ساعتی، بینِ آنها بود.
شرط ها
۵۵ لایک
۵۰ کامنت (استیکر ، بعدی ، عالی ، نقطه ، خوب بود قبول نمیکنم ، نظرتون و راجب به فیک بگید مثلا دوست دارید کدوم رول شخصیتش عوض بشه یا کجای داستان تغییر کنه یا کجای فیک شمارو مجذوب کرده ، درصد علاقه اتون به این فیک )
۲۰ ریپوست
ادامه دارد...
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK #big_boy
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#بیگ_بوی
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
- ۷۰۳
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط