سناریو نامجون

سناریو نامجون

{💜}

وقتی که کارت با درسات تموم شد از اتاق خارج شدی و خواستی به گل ها اب بدی ولی وقتی که از اتاق خارج شدی نامجونی رو دیده بودی که هل شده بود و تقریبن به سمت مبل پرواز کرد و مشغول کتاب خوندن شد باز چیکار کرده بود؟ چشمت که به گلدون افتاد چشمات گشاد شد دست به کمر شدی و سرت رو با اخم به طرف نامجون برگردوندی و بهش نگاه کردی که گفت

" کاره من نبود "

بلند خندیدی و مشغول جمع کردنشون شدی
دیدگاه ها (۹)

سناریو هوسوک{💜}با عجله از حموم اومد بیرون به یه مهمونی دعوت ...

سناریو جیمین{💜}بعد از قطع شدن برفه چند روزه جیمینو مجبور کرد...

bts X army

Jimin

قهوه تلخپارت ۵۸ ویو چویا با بوی خوبی چشمام رو باز کردم. دازا...

اگه بهشون سیلی بزنی✨چویا☆این روزا دیگه خیلی زیاد مس'ت میکرد ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 92 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط