{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "

پارت " 52 "

" ویو پارک جیمین "

همین که رسیدیم بیمارستان، پرستارا سریع اومدن سمت آنجلینا...
من هنوز بغلش کرده بودم و دلم نمی‌اومد زمینش بذارم
یکی از پرستارا گفت:
_آقا، باید بذارینش روی برانکارد...
نگاهم رفت سمت آنجلیناصورتش هنوز خیس اشک بود و رنگش پریده بود آروم گفتم:
_خانوم کوچولو...
چشم‌هاشو باز کرد:
+هوم؟
_باید بذارمت روی تخت...
لبشو جمع کرد و خیلی آروم گفت:
+نرو...

یه لحظه دلم لرزیددستشو گرفتم:
_نمی‌رم
پرستارها آروم منتقلش کردن روی برانکارد...
همین که خواستن ببرنش، دستش هنوز توی دستم بود..
_آقا شما نمی‌تونین وارد بخش بشین.
نگاهش کردم:
_من شوهرشم...

پرستار مکث کوتاهی کرد و بعد گفت:
_تا جلوی اتاق معاینه می‌تونین همراهش باشین...
سر تکون دادم...
دست آنجلینا رو محکم‌تر گرفتم و همراهش راه افتادم چشم‌های مانند اقیانوسش بسته بود...
هر چند ثانیه یه بار صداش می‌کردم:
_آنجلینا؟
آروم چشم باز می‌کرد:
+هوم؟
_بیداری؟
+آره...
_خوبه...
لبخند خیلی کمرنگی زد:
+چرا اینقدر نگران شدی؟
نگاهش کردم:
_چون ترسوندیم.
_من؟
+آره تو...
چند ثانیه ساکت شدم بعد خیلی آروم گفتم:
_وقتی پیدات کردم و دیدم روی زمین افتادی... فکر کردم یه اتفاق خیلی بد برات افتاده...

نگاهش نرم شد:
+ولی الان اینجام...
دستم رو روی موهاش کشیدم:
_می‌دونم.
بعد انگشت‌هاشو آروم بین انگشتام قفل کردم:
_ولی تا وقتی مطمئن نشم حالت خوبه، خیالم راحت نمی‌شه..
آنجلینا لبخند کوچیکی زد:
+جیمین...
_جانم؟
+دستمو ول نکن.
قلبم یه تکون ریزی خورد.

دستشو به لب‌هام نزدیک کردم و یه بوسه‌ی آروم روی انگشت‌هاش زدم:
_نمی‌کنم..

چند دقیقه بعد دکتر اومد و شروع کرد به معاینه‌اش من کنار تخت ایستاده بودم و فقط نگاهش می‌کردم..
هر بار صورتش از درد جمع می‌شد، ناخودآگاه دستم رو محکم‌تر دور دستش می‌بستم...

دکتر گفت:
_ضربه‌ی سرش باید بررسی بشه و مچ پاش هم آسیب دیده. فعلا باید عکس‌برداری انجام بدیم...
سر تکون دادم:
_خطرناکه؟
_فعلا نمی‌شه قطعی گفت. باید نتیجه‌ی عکس‌ها مشخص بشه...
همین جمله کافی بود تا دوباره دلم بریزه...
وقتی پزشک رفت، آنجلینا نگام کرد:
+نگران شدی؟
لبخند کمرنگی زدم:
_نه..

چشم‌هاشو ریز کرد:
+دروغ میگی...
خندم گرفت:
_خیلی خب... آره
+چقدر؟
آروم خم شدم و چند تار مو از روی صورتش کنار زدم:
_اونقدر که دلم می‌خواست خودم جای تو درد بکشم..
چند ثانیه فقط نگام کردصورتش کمی سرخ شد.:
+تو چرا اینجوری حرف می‌زنی؟
_چه جوری؟
+رمانتیک...
لبخند زدم:
_تقصیر توئه...
+من چه کار کردم؟

_ترسوندیم..
+خب ببخشید...
دستم رو روی گونه‌ش گذاشتم:
_فقط دیگه این کارو نکن...
+قول میدم...
_خوبه
آروم پیشونیش رو بوسیدم؛ درست جایی که زخمش نبود...
_چون من هنوز کلی حرف باهات دارم خانوم کوچولو..
لبخند زد:
+مثلا چی؟
_مثلاً اینکه چرا باید هر بار دلم بهت نزدیک‌تر میشه، یه کاری کنی قلبم وایسه...
خنده‌ی خیلی آرومی کرد.
+جیمین...
_جانم؟
+فقط کنارم بمون..
دستم رو دوباره توی دستش قفل کردم:
_تا وقتی خودت بخوای... کنارتم.

و این بار لبخندش واقعی‌تر شد..
برای اولین بار از وقتی وارد بیمارستان شده بودیم، خیالم کمی راحت شد... چون دستش هنوز توی دستم بود...
دیدگاه ها (۷)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

https://wisgoon.com/jiminkookiپرنسسم فالوشه؟

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "40 "ویو جئون آنجلیناحدود...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "24""ویو جئون آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط