{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "

پارت " 53 "

" ویو پارک جیمین "

چند دقیقه‌ای از رفتن دکتر گذشته بود...
آنجلینا هنوز روی تخت دراز کشیده بود و دستش توی دست من بود...
گاهی چشم‌هاشو می‌بست و دوباره باز می‌کرد...
منم هر چند ثانیه یه بار نگاش می‌کردم تا مطمئن شم حالش خوبه..
آروم پرسیدم:
_دردت کمتر شده؟

چشم‌هاشو باز کرد و نگام کرد:
+یکم...
_یکم یعنی چی؟
لبخند کوچیکی زد:
+یعنی هنوز درد دارم، ولی کمتره..
دستم رو آروم روی موهاش کشیدم:
_خوبه
همون لحظه صدای باز شدن در اومد...
سرمو برگردوندم
جونگ‌کوک، تهیونگ، لارا و جینا وارد اتاق شدن...
جونگ‌کوک همین که آنجلینا رو دید، سریع اومد کنار تخت:
_آنجل
آنجلینا لبخند خیلی کوچیکی زد:
+کوک...

جونگ‌کوک خم شد و خیلی آروم پیشونیش رو بوسید«
_خوبی آبجی؟
+آره...
_آره‌ خیلی بی‌جون بود...
آنجلینا خندید:
+چون خسته‌م...
تهیونگ هم کنار تخت ایستاد و با نگرانی نگاهش کرد:
_سرت هنوز درد می‌کنه نفس داداشی؟
+یکم..
تهیونگ اخم ریزی کرد:
_پس چرا می‌خندی؟

آنجلینا شونه بالا انداخت:
+چون جیمین اینجاست..

دلبری رو باش..
زن دلبر من..
همه برای چند ثانیه ساکت شدن...
منم ناخودآگاه لبخند زدم
جونگ‌کوک با تعجب نگام کرد:
_تو چی کار کردی با خواهر من؟..
_هیچی..
لارا زد زیر خنده:
_کوک ولش کن، الان خودش از همه بیشتر نگرانشه..
جینا هم جلو اومد و دست آنجلینا رو گرفت:
_خیلی ترسوندیمون دختر...

آنجلینا با شرمندگی گفت:
+ببخشید...
جینا سرشو تکون داد:
_دیگه ببخشید نداره. فقط قول بده دفعه بعد تنهایی جایی نری...
+قول..
لارا هم کنار تخت نشست:
_من هنوز باورم نمی‌شه پنج دقیقه حواسمون نبود، رفتی وسط جنگل گم شدی...

آنجلینا اخم ریزی کرد:
+من فقط یه مسیر قشنگ دیدم...
جونگ‌کوک گفت:
_مسیر قشنگ؟ با تله‌ی خرس؟..
آنجلینا لبشو جمع کرد:
+خب من که نمی‌دونستم...
لارا خنده‌ش گرفت:
_آخه تو واقعا...
جینا هم خندید..
من اما هنوز دست آنجلینا رو گرفته بودم..
جونگ‌کوک یه نگاه به دستامون انداخت و ابروش رفت بالا:
_دستشم ول نمی‌کنی؟

نگاهش کردم:
_نه..
_چرا؟
_چون خودش گفت ول نکنم...
آنجلینا سریع برگشت سمتم:
+جیمین
خندیدم:
_خب راست گفتم..
لارا با ذوق گفت:
_اوه...

تهیونگ نگاه معنی‌داری به جیمین انداخت:
_زیادی پررو نشو...
لبخند زدم:
_من کاری نکردم...
جونگ‌کوک پوفی کشید:
_فعلا...
آنجلینا که انگار از حرفاشون خجالت کشیده بود، پتو رو تا زیر چونه‌ش بالا کشید...
+همتون ساکت شین...
جینا خندید:
_چرا؟ خانوم خجالت کشیدی؟
+جینا...
لارا هم شروع کرد به خندیدن...
من خم شدم سمت آنجلینا و خیلی آروم، طوری که فقط خودش بشنوه گفتم:
_ولشون کن خانوم کوچولوم..
+چرا؟
_چون هرچی بیشتر خجالت بکشی، بیشتر اذیتت می‌کنن..

آروم نگام کرد:
+تو هم اذیتم می‌کنی..
لبخند زدم:
_من؟
+آره
_من که فقط مراقبتم.
+خیلی هم مراقب...
قبل از اینکه حرفش تموم بشه، دستم رو آروم روی موهاش کشیدم:
_آره... خیلی
چند لحظه نگام کرد و بعد لبخند کوچیکی زد...
جونگ‌کوک از اون طرف گفت:
_خب، حالا که خانوممون بهتره، کی می‌تونه توضیح بده چرا جیمین از اول تا الان حتی یه لحظه دستشو ول نکرده؟..

آنجلینا سریع گفت:
+کوک خفه شو
همه خندیدن...
حتی تهیونگ هم لبخند زد...
و من فقط دست آنجلینا رو توی دستم نگه داشتم...
این بار دیگه حتی به ذهنم هم نرسید ولش کنم..


اگر اشتباه تایپی هست ببخشید پرنسسا.. 🫠🤏🏻
دیدگاه ها (۴)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 54 "" فلش بک | دو سال ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 55 | پایانی "" ویو پ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 52 "" ویو پارک جیمین ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "40 "ویو جئون آنجلیناحدود...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "24""ویو جئون آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط