{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واییی🤣🤣🤣

واییی🤣🤣🤣
هاوکس: تو میخوای یه انگشتر بزاری توی انگشتم~
دابی: دوباره نه...
هاوکس: بزارم و باهام ازدواج کن~
دابی: هاوکس!
این یه چندبار ادامه داره تا..
دابی: هاوکس من نمیخوام باهات ازدواج کنم!
هاوکس: اوه، خب مشکلی نداره من گزینه های دیگه ای هم دارم..
دابی: منظورت چیه؟
هاوکس گوشیش رو میاره و به یه نفر زنگ میزنه.
اندور: سلام؟
هاوکس: اوه اندوررررررررر!
دابی: حرومزاده-
هاوکس: وااااااااای
همچین چیزی😂😂😂
دیدگاه ها (۰)

وایی خودا😭✨️ترجمه: دفترچه خاطرات عزیز من امروز اولین حرف بد ...

سلام دوباره به همگی. من ممکنه یه چندوقت سناریو ننویسم و ادیت...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۳ویو راوی بعد از چند ساعت زویی اوم...

فصل سوم قسمت اول ستاره منامیلی : بانوی من بهتره برای مدرسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط