چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
Echoes of Yesterday (پژواکهای دیروز)
Part:2
خبرنگار:خبر رسیده که حال جئون جونگ کوک خوبه این خبر خوبیه پس دیگه نگران نباشید
هانول:دیدی گفتم
لونا:اره زنگ بزنم بهش؟
هانول:فکر نکنم الان بتونه جواب بده
لونا:پس به جیمین زنگ میزنم
.
.
لونا:خب حالش خوبه؟
جیمین:اره ولی ..
لونا:ولی چی چیزی شده
جیمین:خب خاطرات این چند وقت اخیرو فراموش کرده میشه گفت یه فراموشی
لونا:چی..ازکجا به بعد یادش نیست*ناراحت
جیمین:راستش ازش دورانی که رابطشونه با تو شروع شده
لونا:.....
جیمین:لونا..لونا
لونا:بله
جیمین:نگران نباش به مرور یادش میاد دکتر گفته
لونا:اگه یادش نیاد چی
جیمین:خب ..نمیدونم..باید برم لونا کارم دارن فعلا
لونا:باشه فعلا
و قطع کردم
هانول:متاسفام
لونا:شنیدی؟
هانول:اره
لونا:الان چیکار کنم؟*گریه
هانول:هی گریه نکن شنیدی که به مرور یادش میاد
ا.ت:اگه نیاد چی
هانول:مطمئن باش یادش میاد
.
(کوک)
وقتی چشامو باز کردم تو یه جایی ناشناس بودم یادم نمیومد چیشده و چرا اینجام که دکتر و پرستارا اومدن بالا سرم تازه فهمیدم کجام ولی چرا؟
بعد معاینه برگشتن سمت پسرا که تو اتاق بودن
دکتر:حالش خوبه ولی ممکنه بخشی از خاطراتش و یادش نباشه
نامجون:اوه خدای من
تهیونگ:الان چیکار کنیم
.
.
.
حتی اگر ذهن فراموش کند، قلب به یاد میآورد
Echoes of Yesterday (پژواکهای دیروز)
Part:2
خبرنگار:خبر رسیده که حال جئون جونگ کوک خوبه این خبر خوبیه پس دیگه نگران نباشید
هانول:دیدی گفتم
لونا:اره زنگ بزنم بهش؟
هانول:فکر نکنم الان بتونه جواب بده
لونا:پس به جیمین زنگ میزنم
.
.
لونا:خب حالش خوبه؟
جیمین:اره ولی ..
لونا:ولی چی چیزی شده
جیمین:خب خاطرات این چند وقت اخیرو فراموش کرده میشه گفت یه فراموشی
لونا:چی..ازکجا به بعد یادش نیست*ناراحت
جیمین:راستش ازش دورانی که رابطشونه با تو شروع شده
لونا:.....
جیمین:لونا..لونا
لونا:بله
جیمین:نگران نباش به مرور یادش میاد دکتر گفته
لونا:اگه یادش نیاد چی
جیمین:خب ..نمیدونم..باید برم لونا کارم دارن فعلا
لونا:باشه فعلا
و قطع کردم
هانول:متاسفام
لونا:شنیدی؟
هانول:اره
لونا:الان چیکار کنم؟*گریه
هانول:هی گریه نکن شنیدی که به مرور یادش میاد
ا.ت:اگه نیاد چی
هانول:مطمئن باش یادش میاد
.
(کوک)
وقتی چشامو باز کردم تو یه جایی ناشناس بودم یادم نمیومد چیشده و چرا اینجام که دکتر و پرستارا اومدن بالا سرم تازه فهمیدم کجام ولی چرا؟
بعد معاینه برگشتن سمت پسرا که تو اتاق بودن
دکتر:حالش خوبه ولی ممکنه بخشی از خاطراتش و یادش نباشه
نامجون:اوه خدای من
تهیونگ:الان چیکار کنیم
.
.
.
حتی اگر ذهن فراموش کند، قلب به یاد میآورد
- ۶۰۴
- ۰۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط