{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Calm but dangerous  part 1

Calm but dangerous  part 1
(ویو جودی)
با بوی خوب صبحونه از خواب بیدار شدم.  چشمام رو به زور باز کردم و به ساعت نگاه کردم..هنوز ساعت ۸ بود.
از روی تخت بلند شدم ، دست و صورتم رو شستم...لباس هام رو عوض کردم..یکم آرایش کردم، کیفم رو برداشتم و رفتم تو اشپزخونه...هانول رو دیدم که تو اشپز خونه داره صبحونه درست میکنه...بهم نگاه کرد و صبح بخیر گفت:
هانول:خوب خوابیدی جودی؟
جودی: راستش هنوز سرم تیر میکشه
درحالی که داشت نیمرو رو از توی مایتابه میریخت توی بشقاب گفت :
هانول : دیشب بهت گفتم کمتر بخور
جودی : حق با تو بود
نون تست رو برداشتم و یکم مربا بهش زدم و تند تند میخوردم
هانول : آروم بخور دختر جون
هانول  هم نشست و خیلی ریلکس صبحونه میخورد...معلومه من باید کار کنم و پول در بیارم ولی این خانوم همینجوری مفتی داره میخوره میخوابه
جودی : نمیخوای خونه بگیری؟
هانول :  امروز قراره برم یکی از خونه هایی که جون‌سو بهم پیشنهاد داد رو ببینم..قیمتش هم مناسبه.
صبحونه‌م رو تموم کردم و رفتم سمت در...درحالی که داشتم بند کفشام رو میبستم روبه هانول گفتم:
جودی:چه عجب بالاخره به حرف داداشم گوش دادی
و بدون اینکه بزارم چیزی بگه از خونه بیرون زدم
خیلی دیرم شده تا الان مطمئنم مشتری ها خیلی منتظر موندن.
وقتی رسیدم به محل کارم دیدم هیچکس تو نوبت نیست به جز یه نفر...خدای من انگار اون پسری که اونجا نشسته از شب های طوفانی درست شده
سر تا پاش مشکی بود و قیافه خیلی سردی داشت.
بهش اهمیتی ندادم، حتما اون هم یکی از بیماراست
رفتم داخل دفترم که دیدم اون مرده هم بلند شد و دنبال من اومد ... برگشتم سمتش و گفتم :
جودی : ببخشید اقای محترم باید از قبل وقت بگیر...
فقط با یه کاغد که جلوی صورتم گرفت ساکت شدم
اوه اون خیلی وقته پیش وقت گرفته
سرم رو تکون دادم و اشاره کردم بشینه:
جودی: بفرمایید
و خودم هم پشت میزم نشستم.
دیدگاه ها (۱۵)

Calm but dangerous part 2(ویوی جودی)جودی : خب اول از همه...چ...

فیک درخواستی

بهترین فیک نویسهفالوشه؟@zahraabdollahi685

بوسه ای ممنوعه

پارت ۸🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤‌ویو جونگ کوک🖤صبح با نوری که به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط