قلب های مرده پارت ۴۴
قلب های مرده پارت ۴۴
به چشماش نگاه کردم...اون چشمایی که پایان نداشتن...اون چشمایی که انقدر عمقش زیاد بود فقط یک لحظه احساس کردم تنها چیزی که در کل جهان میخوام اونه. وقتی اولین بار داخل مهمونی کریسمس دیدمش واسم عجیب بود. قبل از آشنایی با جونگکوک با خودم میگفتم مگه میشه کسی توی این دنیا باشه که تقاضای داشتنشو داشته باشم؟
من از اون اول عاشقت بودم جئون جونگکوک..فقط میخواستم خودمو گول بزنم کهنمیخوامت
تو برام در یک نگاه بیشتر از یه انسان بودی، شاید یه پری یا یک جن .. نمیدونم تو چی بودی ولی هر چی بودی، کسی بودی که تاحالا هیچکس رو شبیهت هرگز ندیدم و در عین حال تنها چیزی بودی که تابه حال میخواستم
نمیدونم توهم به اندازهای که من میخوامت منو میخوای؟ نمیدونم دوستم داری؟نمیدونم حست نسبت بهم عشقه یا چیزی دیگه؟ هوف من هیچی نمیدونم
ازش فاصله گرفتم و دستامو دوتا طرفم مشت کردم و گفتم
-حرفات خیلی مزخرفه.
مزخرف بودنمو دوست نداری؟حیف شد که من عاشق هرچیز مزخرفیم که راجب به توئه
تند گفتم:
ا.ت : بسه انقدر دلبری نکن!!
جونگکوک : فقط واسه تو دلبری میکنم نه بقیه
ا.ت : پس کارای رو مختو گذاشتی واسهی من گذاشتی!
دستامو هردوسمتم رها کردم و با جدیت به چشماش نگاه کردم..درسته که من اون رو میخوام ولی مطمئنم...اینا همش هوسه
سریع از پذیرایی خارج شدم و رفتم توی سالن بزرگ...الاناست که مهمونا برسن و امیدوارم متوجهی حالت من نشن
لایکارو ۴۰ کنید فردا ۳ پارت دیگه بزارم
به چشماش نگاه کردم...اون چشمایی که پایان نداشتن...اون چشمایی که انقدر عمقش زیاد بود فقط یک لحظه احساس کردم تنها چیزی که در کل جهان میخوام اونه. وقتی اولین بار داخل مهمونی کریسمس دیدمش واسم عجیب بود. قبل از آشنایی با جونگکوک با خودم میگفتم مگه میشه کسی توی این دنیا باشه که تقاضای داشتنشو داشته باشم؟
من از اون اول عاشقت بودم جئون جونگکوک..فقط میخواستم خودمو گول بزنم کهنمیخوامت
تو برام در یک نگاه بیشتر از یه انسان بودی، شاید یه پری یا یک جن .. نمیدونم تو چی بودی ولی هر چی بودی، کسی بودی که تاحالا هیچکس رو شبیهت هرگز ندیدم و در عین حال تنها چیزی بودی که تابه حال میخواستم
نمیدونم توهم به اندازهای که من میخوامت منو میخوای؟ نمیدونم دوستم داری؟نمیدونم حست نسبت بهم عشقه یا چیزی دیگه؟ هوف من هیچی نمیدونم
ازش فاصله گرفتم و دستامو دوتا طرفم مشت کردم و گفتم
-حرفات خیلی مزخرفه.
مزخرف بودنمو دوست نداری؟حیف شد که من عاشق هرچیز مزخرفیم که راجب به توئه
تند گفتم:
ا.ت : بسه انقدر دلبری نکن!!
جونگکوک : فقط واسه تو دلبری میکنم نه بقیه
ا.ت : پس کارای رو مختو گذاشتی واسهی من گذاشتی!
دستامو هردوسمتم رها کردم و با جدیت به چشماش نگاه کردم..درسته که من اون رو میخوام ولی مطمئنم...اینا همش هوسه
سریع از پذیرایی خارج شدم و رفتم توی سالن بزرگ...الاناست که مهمونا برسن و امیدوارم متوجهی حالت من نشن
لایکارو ۴۰ کنید فردا ۳ پارت دیگه بزارم
- ۹۷۱
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط