{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از هجوم روشنایی

از هجوم روشنایی
شیشه های درتکان می خورد
صبح شد آفتاب آمد
چای را خوردیم روی سبزه زار میز
ساعت نه ابر آمد نرده ها تر شد
لحظه های کوچک من زیر لادن
ها نهان بودند
یک عروسک پشت باران بود
ابرها رفتند
یک هوای صاف یک گنجشک یک پرواز
دشمنان من کجا هستند ؟
فکر می کردم
در حضور شمعدانی ها شقاوت آب خواهد شد
در گشودم قسمتی از آسمان افتاد در لیوان آب من
آب را با آسمان خوردم
لحظه های کوچک من خوابهای نقره می دیدند
من کتابم را گشودم زیر سقف ناپدید وقت نیمروز آمد
بوی نان از آفتاب سفره تا ادراک جسم گل سفر می کرد مرتع ادراک خرم بود
دست من در رنگ های فطری بودن شناور شد
پرتقالی پوست می کندم
شهر در آیینه پیدا بود
دوستان من کجا هستند ؟
روزهاشان پرتقالی باد.
دیدگاه ها (۶۶)

Part. 11Trust =حالا وقتشه که حقیقت رو بدونی لی جونگین ...در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط