نام : بوی خون عطر عشق
پارت 11
_____________________
تیهونگ آرام جواب داد
<<و قرار نیست بفهمه>>
ا/ت با تعجب به او خیره شد اما ناگهان صدای شلیک آمد
"< بانگ" >
قفل در شکست تیهونگ ا/ت را کنا. کشید در با شدت باز شد دو مرد مسلح وارد اتاق شدند تیهونگ در یک حرکت یکی از آن ها را خلع سالاح کرد صدای درگری پیچید ا/ت خودش را پشت دیوار پنهان کرد چند ثانیه بعد سکوت برقرار شد وقتی سرش را بالا آورد هر دوی مرد روی زمین افتاده بودند اما کسی که پشت در ایستاده بود دیگه آنجا نبود تهیونگ نفس عمیقی کشید راننده جلو آمد
<<رئیس فرار کرد>>
تهیونگ با اعصبانیت گفت
<<میدونم>>
ا/ت از پشت دیوار بیرون امد
<<تیهونگ >>
اوبرگشت
<<چی؟ >>
<<اون مرد منو میشناخت >>
تیهونگ سکوت کرد
<<گفت خبرنگارت>>
ا/ت قدمی جلو آمد
<<چر؟ >>
تیهونگ نگاهی کزد چند پانیه هیچ چیزی نگفت بعد اسلحش را کنار گذاشت
<<چون از وقتی وارد این پرونده شدی دیگه خبر نگار نیستی>>
ا/ت آرام پرسید
<<پس چی ام؟ >>
تیهونگ نزدیکش شد نگاهش این با نه سرد بود نه خشمگین بیشتر شبیه یک هشدار جدی بود
<<طعمه>>
ا/ت قلبش فرو ریخت
_______________________
امروز چند تا پارت میزارم
_____________________
تیهونگ آرام جواب داد
<<و قرار نیست بفهمه>>
ا/ت با تعجب به او خیره شد اما ناگهان صدای شلیک آمد
"< بانگ" >
قفل در شکست تیهونگ ا/ت را کنا. کشید در با شدت باز شد دو مرد مسلح وارد اتاق شدند تیهونگ در یک حرکت یکی از آن ها را خلع سالاح کرد صدای درگری پیچید ا/ت خودش را پشت دیوار پنهان کرد چند ثانیه بعد سکوت برقرار شد وقتی سرش را بالا آورد هر دوی مرد روی زمین افتاده بودند اما کسی که پشت در ایستاده بود دیگه آنجا نبود تهیونگ نفس عمیقی کشید راننده جلو آمد
<<رئیس فرار کرد>>
تهیونگ با اعصبانیت گفت
<<میدونم>>
ا/ت از پشت دیوار بیرون امد
<<تیهونگ >>
اوبرگشت
<<چی؟ >>
<<اون مرد منو میشناخت >>
تیهونگ سکوت کرد
<<گفت خبرنگارت>>
ا/ت قدمی جلو آمد
<<چر؟ >>
تیهونگ نگاهی کزد چند پانیه هیچ چیزی نگفت بعد اسلحش را کنار گذاشت
<<چون از وقتی وارد این پرونده شدی دیگه خبر نگار نیستی>>
ا/ت آرام پرسید
<<پس چی ام؟ >>
تیهونگ نزدیکش شد نگاهش این با نه سرد بود نه خشمگین بیشتر شبیه یک هشدار جدی بود
<<طعمه>>
ا/ت قلبش فرو ریخت
_______________________
امروز چند تا پارت میزارم
- ۱۶۶
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط