تصادفی پارت ۴

بعد اینکه ساعت ۶ شد همگی کم کم جمع شدیم ولی وقتی من رسیدم نیما اصلا نگام نمیکرد برام سوال بود که چرا؟؟؟ نباید دلیلشو بدونم نباید بپرسم که چی شده؟؟؟ این رفتارش باعث شد که رو این موضوع جدی بشم و بعدا باهاش جدی تر حرف بزنم.... خلاصه مثل همیشه اکیپی بیرون بودیم یکم قدم زدیم یکم رفتیم اینور اونور بعدش یکی یکی خسته شدیم رفتیم خونه هامون و من هنوز ذهنم درگیر رفتار نیما و این کاراش بودم که چرا اینکارو میکنه و چرا مثل قبل نیست دیگه...

ادامه دارد...

حمایت یادتون نره🫶🤍
دیدگاه ها (۳)

تصادفی پارت ۵

حمایت میشه که رمان رویاهام رو ادامه بدم؟؟؟...

تصادفی پارت ۳

تصادفی پارت ۲

#شب_خاص. Part 3۵_ موضوع از اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط