{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تصادفی پارت ۱۲

نیلو ویو :
کم کم اماده شده بودم و منتظر زنگ نیما بودم که یهو زنگ زد و رفتم پایین وقتی دیدمش قلبم یه لحظه تند تند زد و بعدش رفتم نزدیک و گفتم...
نیلو : سلام....
نیما : خیلی خوشگل شدی...
نیلو : قربونت خودتم خوشتیپ شدی
همو بغل کردیم و بعدش نیما در ماشین رو برام باز کرد سوارش شدیم و رفتیم سمت پارک وقتی رسیدیم دیدیم نهال و پارسا اومدن و منتظر ما هستن از ماشین پیاده شدیم و رفتیم سمتشون...
نهال : نیلومممم... چقد خوشگل شدی عسلممم واییی چقد بهم میایین
پارسا : دادا امروز هزینه کردیا
نیما : دادا همه این هزینه ها فدا سر نیلو شما عشق کنید ببینید اخه این دختر چه خوشگله..
نیلو : ای بابا باشه دیگههه انقد نگو خجالتم میدی
پارسا : نیلو تو چطوری اینو تحمل میکنی؟؟
نهال : عهههه چشه مگه داداشم به این خوبیی ( داداشش نیست و همگی اینجان دوستن به خاطر اینکه خیلی صمیمین اینجوری همو صدا میزنن)
پارسا : اره اره قبل اینکه با نیلو اوکی بشه انگار تخم مرغ ابپز بود که یخ زده بود و سفت شده بود... تحملش عذاب اور بود
نیما : ری/دم دهنت... ( یدونه با دستش کوبید پشت گردن پارسا)
پارسا : داداااااا مشکل داریییی
نهال : اقااا بسه بیایید بریممم داخل خوش بگذرونیم یکم حال و هوامون عوض شه
پارسا : موافقم باهات جوجه بیاییم بریم
نیلو : بریم بریم خداروشکر
رفتیم داخل پارک یکم سوار وسایلا شدیم و بعدش خسته شدیم خواستیم چیزی بخوریم که اون چیزی که نباید میدیدم رو دیدم... ارشیا و دوستاش...
نیلو : نهال... نهال...
نهال : جونم چیشده؟
نیلو : اونجارو... ( اونجایی که ارشیا و دوستاش داشتن مارو میپاییدن)
نهال : وای نیلو نباید اینطوری میشد بیا تروخدا یکاری کنیم بریم سریع از اینجا...
میخواستیم که پسرا رو راضی کنیم و بریم یهو ارشیا و دوستاش اومدن سمتمون...
ارشیا : به به نیلو خانم خوش میگذره دیگه؟؟؟؟؟
نیما : تو اینجا چه غلطی میکنی؟؟؟؟؟
نیلو : تروخدا نیما بیا بریم گوش نده بهشون
نهال : راس میگه داداش این دنبال دردسره بیایین بریم
که یهو میخواستیم بریم یکی از دوستای ارشیا تیکه انداخت و دیگه نیما نتونست تحمل کنه یهو یه مشت کوبید تو دهن ارشیا...
نیلو : وایییی!!!!!! نیما نکن!!!!
پارسا هم دید که داره اوضاع خراب میشه اونم رفت برا دعوا...
ادامه دارد....

(دوستان حمایت یادتون نره❤)

همکاری :
@wictorr
@nikota
@ektor
دیدگاه ها (۴)

رمان نابودی پارت ۱۷

رمان نابودی پارت ۱۶

پارت ۲«اتش در قلب»یهو... دخترایی رو دیدم که لباسایه خیلی ناج...

جنون مافیا ☆part9S1☆پدربزرگ: سوآ دخترم به خانواده جئون خوش ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط