{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غروب که مى شود

غروب که مى شود
مگر مى شود
بى خیال سکوت این در و پنجره ها شد
چیزهایى که ندارى را به رخت مى کشند
لعنتى ها
دیدگاه ها (۱)

درون سینه ام سکوتى استکه غمگین ترین حرف جهان استودرون هر آوا...

آقای آلبرکامو می گوید : رنج تنهاست !می گوید : در مرحله ی خاص...

شاید سکوتتنها شکنجه ای باشدکه انسان ها برای خودصادر می کنند

تو که نمی دانی چه عذابی می‌‌کشد سکوتی که عاشق است

می‌خواهد در شهر دیوارها، پنجره باشد. ولی در خودش گرفتار دیوا...

مینویسم برای جهانی بدون بودنشمینویسم برای فردای نبودشحیاط را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط