{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_32

با مسواکی که توی دهنم بود رفتم سمت گوشیم
اسم "jung kook" روی صفحه اومد: "کایلا؟"
نوشتم: جونم
کوک: دوست داری امشب باهم شام‌ بخوریم؟
با همون مسواک تو دهنم تایپ کردم
کایلا: ایده خوبیه پایم . چه ساعتی؟

یکم بعد سین زد
کوک: اگه اوکی باشی ۹ بیام دنبالت
باشه ای گفتم و گوشی رو خاموش کردم

بعد از اینکه مسواک زدم صورتم رو با ژل شستشو شستم و صورتمو خشک کردم
________________________________

ساعت نزدیک ۹ شده بود که آماده شده بودم
یه شلوار نیم بگ آبی تیره با یه کراپ سفید و کراپ کت طوسی پوشیدم

یه میکاپ ساده انجام دادم
موهامو باز گذاشته بودم و دور و برم ریختم

داشتم میکاپمو چک میکردم که گوشیم روی میز آرایش لرزید . نگاهی انداختم "پایینم"
یه ادکلن زدم و گوشیمو با کیفم برداشتم و رفتم پایین


کوک داخل ماشین بود
رفتم سمت ماشین و در سمت شاگرد رو باز کردم و داخل ماشین نشستم:
سلامم
کوک گوشی رو کنار گذاشت و گفت:
سلامم
بریم؟
سرمو به نشونه آره تکون دادم
حرکت کردیم
کوک یه شلوار بگ آبی با کت بلند طوسی پوشیده بود و موهاشو روی پیشونیش ریخته بود
یجورایی لباسامون باهم ست شده بود
موقع رانندگی خیلی جذاب میشه
اوف دارم چی میگم با خودم

تو مسیر زیاد حرفی بینمون ردوبدل نشد
من به بیرون نگاه میکردم و کوک هم حواسش به رانندگی بود که من سکوت رو شکستم

با صورتی که سوالی و بامزه بود بهش نگاه کردم و گفتم:
چیشد که گفتی بریم بیرون؟

نگاهی بهم انداختو ریز خندید و دوباره نگاهشو به جلو داد:
اونجوری نگام نکن
شونه ای بالا انداخت و ادامه داد:
میخواستم یه حال و هوایی عوض کنیم
با لحن بامزه ای گفتم:
آهاااا
دوباره ریز خندید
یدونه آروم زدم رو شونش و با اخم ساختگی ای گفتم:
هی! چیه؟

جلو خندشو گرفت و گفت:
هیچی بابا! چرا منو میزنی
فقط قیافت بامزه شده بوددد

رومو برگردوندم و گفتم:
ایش!
متوجه نگاه‌های ریز و خندش میشدم

یکوچولو بعد رسیدیم به یه رستوران شیک...


قشنگای من اینم پارت جدید🩰✨️🎀
حمایت یادتون نره و حتما نظرتونو بگین❤️🙃
ببخشید دیر به دیر میزارم نتم خیلی زود تموم میشه همش😶‍🌫️🫠


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۲۶)

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط