{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part1/friend and enemy

Part1/friend and enemy
سالیان پیش در یک روز طوفانی دختر کوچولویی به نام جیکسا بدنیا آمد
مادرش اون رو توعمارت کیم بدنیا آورد
پدرش یک نگهبان و مادرش یه خدمتکار بود در همان هین الی و تهیونگ جک را در آغوش گرفتند چون نگران مادرش بود
دو پسر ۱۰ ساله و یک دختر ۸ ساله
هر سه منتظر بچه جدید این عمارت بودن
خانم و آقای کیم خیلی ارادت خاصی به خانواده مین داشتن
پرستار با بچه ای در بغل از اتاق بیرون آمد
آقای مین با سرعت سمت دختر کوچولو اش رفت
دخترک حسابی گریه میکرد پدر اورا در آغوش گرفت و اشک شوق می‌ریخت
جک اومد جلو تا خواهر کوچولو شو رو ببین با دیدن کودکی به اون کوچیکی لبخندی زد
اون شب یه بچه جدید به عمارت کیم و اکیپ بچه های ما اضافه شد
الی مثل خواهر بزرگ تر جیکسا بود
الی یک گردنبند یادگاری از مادربزرگش داشت که او را به جیکسا داد
الی و مادرش هم اینجا خدمتکار بودن
مادر الی خانم جانگ زن خوش قلبی بود
پدر الی در یک سانحه جون خود را از دست داد والی از بچگی پدرش را حتی یک بارم ندیده
ولی موضوع اینجاست که چرا الی در شب تولد ۱۸ سالگی خود خودکشی میکند؟......
ادامه دارد......
از نظرتون فیک جدید چطوره؟
دیدگاه ها (۱۴)

معرفی:friend and enemy

صلوات😂

خوب عشقا میخوام واسه فیک بعدی یکی رو انتخاب کنین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط