{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اتاق ساکت سیصدو هفت

part: ⑨

♡درخواستی♡

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو یوون
وقتی بیدار شدم اولین چیزی که دیدم تهیونگ بود، یکم اومدم بالا تر و به تاج تخت تکیه دادم

_حالت خوبه؟

یه نگاهی به سرم توی دستم انداختم و بعد تهیونگ.

+عوم خوبم.

خیلی خب تا ظهر استراحت کن و بعد میام پیشت دوباره

+باشه.

ویو ظهر
ادامه ویو

دیدم سرم تموم شده از توی دستم درش اوردم حوصلم سر رفته بود، چند روزی میشد که از خونه بیرون نرفته بودم، رفتم طبقه پایین دیدم اجوما داره میز میچینه.

+خسته نباشی

♧ مرسی دخترم.

یه سیخوند به اون سیب سرخ کرده ها زدم.

+اجوما تهیونگ کجاست؟

♧توی اتاق کارشه.

+اها مرسی.

رفتم طبقه بالا نمیدونستم کدومه اتاقش ولی خب رفت از یکیش صدا میومد رفتم سمت همون، در زد و منتظر جواب شدم.

_بیا تو

رفتم تو وقتی منا دید برگه های توی دستشا گذاشت زیر یه جا و از جاش بلند شد


_چیشده حالت خوبه؟ چرا اومدی اینجا؟

+اروم باش چیزیم نیست، اوم....

_باشه بشین روی مبل.

رفتیم طرف مبل، نشستم رو مبل.

_خب چیشده که اومدی اینجا؟

+میخاستم بگم میخام برم بیرون.


_نه نمیشه.


+اما چند روزیه اصلا بیرون نرفتم خواهش میکنم تهیونگ دارم میپوسم.


_گفتم که نه الانم برو توی اتاق.


هیچ حرفی نزدم از جام بلند شدم و رفتم بیرون، مگه میخاستم کار اشتباهی بکنم که نزاشت برم؟تا اینجا یک تیکه پازل را تونستم بزارم سر جاش.


مافیاست، درسته، ولی مریضیش!؟ هنوز نفهمیدم، رفتم توی اتاق، هوا ابری بود و بارون نم نم میخورد به شیشه..


در بالکن را باز کردم و رفتم توی بالکن به این هوا نیاز داشتم، نشستم روی مبل و چشمام را بستم و قطرات بارون را روی صورتم حس میکردم.


عاشق شده بودم؟ اره عاشقش شده بودم، ولی عشقی که نه اشنایی داشت و نه دو طرفه بود. یعنی دو طرفه ست؟ـ


نمیدونم تنها چیزی که میخام اینکه دور از این اشوب و هیاهو باشم.



توی فکر پ خیال بودم و هم میشه گفت هیاهو و صدا های اون بیرون به کل محو شده بود که یهو...


♧دخترم. ناهار امادست ارباب گفتن که برین سر میز.


+باشه الان میرم


رفتم طبقه پایین، نشسته بود روی صندلیش پ معلوم بود که منتظر منه، رفتم نشستم روی صندلی، این همه غذا های متنوع؟ رستوران بود مگه؟


+این همه غذا برای چیه؟


_برای توعه، و باید همشا تموم کنی.


چیزی نگفتم، میتونم بگم غذای مورد علاقم هم توش بود، پس اول از اون شروع کردم، گشنه تر از اون بودم که اشتها نداشته باشم.


اما باهاش اصلا هیچ حرفی نزدم، حتی نگاهشم نکردم، چرا؟ چون موبایل داشتن، بیرون رفتن، و ارتباط با بیرون حق طبیعه منه، حق طبیعه هر ادمیه.


تا اینکه..

بچه شرایط نرسید ولی خب بازم گذاشتم🍻💔حمایت یادتون باشه 💖🫀


#تابع_قوانین_جمهوری_اسلامی_ایران_و_ویسگون
دیدگاه ها (۰)

اتاق ساکت سیصدو هفت

اتاق ساکت سیصدو هفت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط