نام فیک: مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 2
Part: 30
جونگکوک و مین سو به سمت محل جدید تحویل محموله رفتن..
شب شد و داشتن برمیگشتن خونه .
می سو هم که با جونگ سو داشتن برای شام غذا درست میکردن توی این حین هم می هو فقط نگاشون میکرد و تشویقشون میکرد.
+ی وقت نیای کمک*خنده
£نه دیگه من نگا میکنم تشویق میکنم این خیلی مهمه
#ولی درست کردنش مهم تره*خنده
£خب این هم خودش ی کمک حساب میشه دیگه.. مثلا شما فرض کنید دارید غذا درست میکنید ولی کسی ازتون حمایت نکنه دیگه حال نمیده که
+اینم حرفیه ولی اگر بیای توی غذا درست کردن کمک کنی بیشتر حال میده و خوشمیگذره
#اره دیگه تو هم بیا
می هو با کلی اصرار جونگ سو رفت که بهشون کمک کنه.روی اپن کل مواد غذایی پیتزا بود ، داشتن مواد رو روی خمیر پیتزا میچیندن.می هو تا اومد یکم از مواد رو برداره دستش خورد و ظرف پنیر پیتزا ریخت روی زمین اومد جمع بکنه ظرف قارچ ها رو ریخت. کل اشپزخونه رو کثیف کرد و کل مواد غذایی رو ریخت زمین البته از قصد نبود ولی خب خراب کرد دیگه و می سو عصبانی کرد.
+تو نمیخواد دیگه کاری بکنی*اخم و بلند
جونگ سو از اونور انقد خندیده بود نزدیک بود غش کنه..
£وا خودت گفتی بیام کمک*خنده ضایع
+تو نمیخواد دیگه کاری کنی کل اشپزخونه رو بهم ریختی که*عصبی
#دلم برای عمو مین سو میسوزه*خنده
£چرا؟ *اخم
#چون بلد نیستی اشپزی کنی*خنده
€کی بلد نیست اشپزی کنه؟ *جونگکوک مین سو رفتن توی اشپزخونه
_اینجا چرا اینجوری شده؟ *تعجب
+خواهر گلم از اونجایی که کد بانو هستن هنرنماییشون رو نشون دادن*اخم
مین سو و جونگکوک زدن زیر خنده و مین سو به می هو که خودشم کثیف کرده بود نگاه کرد که می هو بلند گفت:
£به چی میخندی؟ *بلند
€من..؟ به هیچی*خنده
_جونگ سو تو اینجا چیکار میکنی؟*نگاش کرد
#داشتم کمک میکردم برای غذا که خاله اشپزخونه رو اینجوری کرد*خنده
£من که گفتم نیام شماها گیر دادید
مین سو همچنان میخندید و جونگکوک هم تلاش میکرد که نخنده چون می سو در کیوت ترین حالت عصبانی بود و می هو هم کثیف شده بود و خیلی کیوت و خنده دار شده بود.
_پس امشب باید شام از بیرون سفارش بدیم
€اینجوری که بوش میاد اره باید سفارش بدیم
+من این همه زخمت کشیدم همش خراب شد*ناراحت
£حالا سریه بعدی درس..*می سو بد نگاش کرد
+تو یکی ساکت باششش*کمی بلند
€حرص نخور پوستت چروک میشه*خنده
می سو دمپاییشو در اورد و پرت کرد سمت مین سو
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 2
Part: 30
جونگکوک و مین سو به سمت محل جدید تحویل محموله رفتن..
شب شد و داشتن برمیگشتن خونه .
می سو هم که با جونگ سو داشتن برای شام غذا درست میکردن توی این حین هم می هو فقط نگاشون میکرد و تشویقشون میکرد.
+ی وقت نیای کمک*خنده
£نه دیگه من نگا میکنم تشویق میکنم این خیلی مهمه
#ولی درست کردنش مهم تره*خنده
£خب این هم خودش ی کمک حساب میشه دیگه.. مثلا شما فرض کنید دارید غذا درست میکنید ولی کسی ازتون حمایت نکنه دیگه حال نمیده که
+اینم حرفیه ولی اگر بیای توی غذا درست کردن کمک کنی بیشتر حال میده و خوشمیگذره
#اره دیگه تو هم بیا
می هو با کلی اصرار جونگ سو رفت که بهشون کمک کنه.روی اپن کل مواد غذایی پیتزا بود ، داشتن مواد رو روی خمیر پیتزا میچیندن.می هو تا اومد یکم از مواد رو برداره دستش خورد و ظرف پنیر پیتزا ریخت روی زمین اومد جمع بکنه ظرف قارچ ها رو ریخت. کل اشپزخونه رو کثیف کرد و کل مواد غذایی رو ریخت زمین البته از قصد نبود ولی خب خراب کرد دیگه و می سو عصبانی کرد.
+تو نمیخواد دیگه کاری بکنی*اخم و بلند
جونگ سو از اونور انقد خندیده بود نزدیک بود غش کنه..
£وا خودت گفتی بیام کمک*خنده ضایع
+تو نمیخواد دیگه کاری کنی کل اشپزخونه رو بهم ریختی که*عصبی
#دلم برای عمو مین سو میسوزه*خنده
£چرا؟ *اخم
#چون بلد نیستی اشپزی کنی*خنده
€کی بلد نیست اشپزی کنه؟ *جونگکوک مین سو رفتن توی اشپزخونه
_اینجا چرا اینجوری شده؟ *تعجب
+خواهر گلم از اونجایی که کد بانو هستن هنرنماییشون رو نشون دادن*اخم
مین سو و جونگکوک زدن زیر خنده و مین سو به می هو که خودشم کثیف کرده بود نگاه کرد که می هو بلند گفت:
£به چی میخندی؟ *بلند
€من..؟ به هیچی*خنده
_جونگ سو تو اینجا چیکار میکنی؟*نگاش کرد
#داشتم کمک میکردم برای غذا که خاله اشپزخونه رو اینجوری کرد*خنده
£من که گفتم نیام شماها گیر دادید
مین سو همچنان میخندید و جونگکوک هم تلاش میکرد که نخنده چون می سو در کیوت ترین حالت عصبانی بود و می هو هم کثیف شده بود و خیلی کیوت و خنده دار شده بود.
_پس امشب باید شام از بیرون سفارش بدیم
€اینجوری که بوش میاد اره باید سفارش بدیم
+من این همه زخمت کشیدم همش خراب شد*ناراحت
£حالا سریه بعدی درس..*می سو بد نگاش کرد
+تو یکی ساکت باششش*کمی بلند
€حرص نخور پوستت چروک میشه*خنده
می سو دمپاییشو در اورد و پرت کرد سمت مین سو
ادامه دارد..
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۳۰۶
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط