بخشی از پیامهای امیرمهدی به دوستش در مورد شرکتش در اعتراض
بخشی از پیامهای امیرمهدی به دوستش در مورد شرکتش در اعتراضات😭💔
میگفت بسیجیا گرفتنشون یک ساعت کتک خوردند با باتوم توی سرش زده بودند سرش ورم داشت و درد میکرد با اینکه نسبت به درد صبور بود توی خواب از درد ناله میکرد
ریهش از گاز اشکآور سوخته بود و مرتب سرفه میکرد
هر روز که باهاش تماس میگرفتم میگفت نگران نباش امروز تظاهرات نمیرم ولی شب که به خونه برمیگشت از حال و روزش میفهمیدم که باز هم شرکت کرده
آخرین روز بهش گفتم دیگه نرو نمیخوام بلایی سرت بیاد گفت اگر بلایی که سر مهسا اومد سر خواهرهام اومده بود هم همینو ازمن میخواستی
اون روز رفت و دیگه برنگشت😭
هنوز منتظرشم که برگرده💔
میگفت بسیجیا گرفتنشون یک ساعت کتک خوردند با باتوم توی سرش زده بودند سرش ورم داشت و درد میکرد با اینکه نسبت به درد صبور بود توی خواب از درد ناله میکرد
ریهش از گاز اشکآور سوخته بود و مرتب سرفه میکرد
هر روز که باهاش تماس میگرفتم میگفت نگران نباش امروز تظاهرات نمیرم ولی شب که به خونه برمیگشت از حال و روزش میفهمیدم که باز هم شرکت کرده
آخرین روز بهش گفتم دیگه نرو نمیخوام بلایی سرت بیاد گفت اگر بلایی که سر مهسا اومد سر خواهرهام اومده بود هم همینو ازمن میخواستی
اون روز رفت و دیگه برنگشت😭
هنوز منتظرشم که برگرده💔
- ۴.۰k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط