{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 15


هوا سرد بود، بدنم تکون های ریزی میخورد، خوابم میومد انگاری چندین ساله که نخوابیدم، میخواستم بیشتر بخوابم اما بازم اون تکون های لعنتی همراه با صدای ظریفی می اومد پس گوشه یکی از چشمام باز کردم، مردی دیدم قد بلند و زیبا، به قدری زیبا بود که مطمئنم شاهزاده های افسانه ای هم در قبال زیباییش کم میاوردن

تهیونگ: هاری... هاری پاشو دیگه دختر چقدر میخوابی، پاشو دیگه

هاری: اه... فقط پنج دقیقه... لطفااا

تهیونگ: نخیرممم... پاشو ببینم تنبل خان

هاری: نمیخواممم... بزار بخوابم

تهیونگ: خیلی خب... بخواب اما بهترین فرصت زندگیت از دست میدیاااا

بهترین فرصت زندگیم!...
صبر ببینم این یارو اصلا کیه؟؟... چی میگه برای خودش...

از جام پاشم و نگاهی بهش کردم، لبخند میزد، چقدر زیباست!... قیافش چقدر اشناس!...

صبر کن ببینم این که تهیونگه... چیییی... تهیونگ... اینجا تو خونمون چیکار میکنه؟... چرا منو از خواب بیدار کرد؟... داداشم کو پس... اینجا اصلا کجاست...

تهیونگ وقتی قیافه متعجب زده منو دید خندش بیشتر شد، قهقهه میزد و از ته دل میخندید



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱)

My soul part 16تهیونگ وقتی قیافه متعجب زده منو دید خندش بیشت...

My soul part 17تهیونگ: ( نگاه متعجبی به خودش گرفت، یکی از اب...

پارت دوم سناریو تصویری 💜💜💜

My soul part 14من اینجام همونجور که گفتم ناجی توام می‌خوام ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط