{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 14

من اینجام همونجور که گفتم ناجی توام می‌خوام کمکت کنم پس به حرفام خوب گوش کن

اشک هام پاک کرد و انگشتری با زمرد سبز رنگ دستم کرد

فرشته: این حلقه راه برگشتت به خونه‌اس، به زندگی الانت پس وقتی جلوی مردنت گرفتی این زمرد روی انگشتر لمس کن

هاری: ( کمی اروم گرفتم و نگاهی به حلقه کردم، خیلی خوشگل بود ) باشه... تموم تلاشم میکنم ازت ممنونم

فرشته: ( لبخند زیبایی رو لب هاش ظاهر شد، به ارومی پیشونیم بوسید )


---


هوا سرد بود، بدنم تکون های ریزی میخورد، خوابم میومد انگاری چندین ساله که نخوابیدم، میخواستم بیشتر بخوابم اما بازم اون تکون های لعنتی همراه با صدای ظریفی می اومد پس گوشه یکی از چشمام باز کردم، مردی دیدم قد بلند و زیبا، به قدری زیبا بود که مطمئنم شاهزاده های افسانه ای هم در قبال زیباییش کم میاوردن


ادامه دارد...
داستان تازه داره شروع میشه
دیدگاه ها (۰)

My soul part 13فرشته: اره دختر... زندگیت در خطره... اون صداه...

سناریو تصویری 💜💜💜

بدون کپشن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط